یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۵

دنیای بدون نفت

ایراد اغلب تحلیل های آمریکائیان در مورد نحوه برخورد با مقاومت عراق در این است که بدون استثناء مسئله اشغال عراق را کم و بیش نادیده می گیرند و تلاش مردم عراق ـ اعم از کرد و شیعه و سنی ـ برای کسب استقلال از اشغال بیگانه را کم رنگ و بی اهمیت می انگارند. آمریکائیان گویا فراموش کرده اند که بزرگترین علت وجودی سازمان تروریستی القاعده حضور نیرو های آمریکایی در سرزمین عربستان بوده است. اگر حضور تقریبا مخفیانه چهار صد یا پانصد نفر از نیرو های آمریکایی در پایگاهی در عربستان سعودی، که تمام فعالیت هایش را به شکلی مخفیانه و با حضوری کم رنگ انجام می دهد، موجب چنان خشمی در نیرو های اسلامی افراطی شده است که حاضرند با مرگ خویشتن به منافع و منابع آمریکائیان ضرر وارد کنند، چگونه می توان اشغال یک کشور مسلمان توسط نیرو های غیر مسلمان را کاملا نادیده گرفت، و بدون اقدام در خصوص حذف این مانع اصلی دستیابی به آرامش و امنیت انتظار داشت که اوضاع به حالتی عادی باز گردد؟

وقتی صحبت از خروج سربازان آمریکایی از عراق به میان می آید، آمریکائیان ـ دموکرات یا جمهوریخواه ـ از حضور بلند مدت پنجاه هزار سرباز آمریکایی در این کشور سخن می گویند. و این تعداد شامل صد ها تن نیرو های امنیتی غیر نظامی نمی شود که در استخدام شرکت های خصوصی آمریکایی و انگلیسی فعال در عراق، در این کشور به سر می برند. این افراد تابع هیچ قانونی نیستند و خود را به هیچ مقامی پاسخگو نمی دانند.

در تمانم طول تاریخ، حتی یک نمونه موفق را نمی توان سراغ کرد که مردمی در یوغ اشغال بیگانه، به روال عادی زندگی بازگردند و به شکل های گوناگون ـ قهر آمیز یا مبارزه منفی ـ با اشغالگران به مبارزه ادامه ندهند.

در اینکه دولت فعلی آمریکا و نو محافظه کاران پشتیبان آن از سال ها پیش طرح اشغال عراق را در دستور کار خویش داشتند، و حمله های تروریستی یازدهم سپتامبر بهانه ای بیش نبود، شک نباید کرد. یک نگاه سطحی به مقالات و اظهارات آدم هایی مثل پال وولفوویتز، کارل روو، دانالد رامسفلد، و دیک چینی، در سال های گذشته، به وضوح روشن می سازد که این گروه از مدت ها پیش خیال حمله به عراق و تغییر چهره خاور میانه را در سر می پرورانده است. نویسنده این سطور دلایل واقعی حمله آمریکا به عراق را در نوشته های گذشته بار ها روشن کرده ام. تا زمانی که اتکای صنایع آمریکا به نفت ادامه دارد و جایگزینی برای انرژی فسیلی یافت نشده است، آمریکائیان برای دستیابی به منابع مطمئن نفت از هیچ تلاشی فرو نخواهند گذارد. آمریکای جنوبی، خاور میانه، آسیای میانه و سایر مناطق نفت خیز عالم تا سالها شاهد سیاست ها تهاجمی آمریکا خواهد بود، خواه از طریق مداخله مستقیم یا از راه دسیسه و توطئه و تغییر رژیم ها به نحوی که منافع استراتژیک اربابان صنایع و سرمایه داری آمریکا تامین باشد.

آیا می توان آمریکائیان را به واسطه در پیش گرفتن چنین سیاست هایی سرزنش کرد؟ تاریخ روشن خواهد ساخت. کما اینکه در بحبوحه سیاست های استعمارگرایانه بریتانیا، تنها معدودی از روشنفکران انگلیسی سیاست های استثماری دولتشان را مورد انتقاد قرار می دادند. در این میان وظیفه دولت ها و نیرو های مردمی در کشور هایی که تا پایان دوره نیاز آمریکا به انرژی فسیلی مورد تهاجم سیاست های سلطه جویانه این کشور واقع خواهند شد، درک صحیح این سیاست ها و گرفتن بیشترین امتیاز به نفع ملت هایشان باید باشد. بزرگترین سوال در برابر روشنفکران ایران امروز باید این باشد که آیا جمهوری اسلامی، به رغم تمام روش های ارتجاعی اش، شناخت درستی از سیاست استراتژیک ایالات متحده دارد یا خیر، و آیا قادر است در میانه رقابت تنگاتنگ سرمایه داری دولتی چین و سرمایه داری خصوصی آمریکا و منافع و سیاست های اتحادیه اروپا به نحوی ایجاد تعادل و توازن کند که، در این میان، منافع بلند مدت مردم ایران ملحوظ و محفوط باشد. حکومت امروز ایران نه تنها باید خود را مسئول رفاه ملت ایران در لحظه حال بداند بلکه آسایش و بهزیستی نسل های آینده ایران را نیز باید از هم اکنون، و بلکه از خیلی پیشتر، در صدر دستور کار خویش قرار دهد. بزرگ ترین خیانت جمهوری اسلامی در این است که درآمد منابع و ذخایر طبیعی مملکت را برای ارضاء نیاز های کوتاه مدت به هدر می دهد و چنان عمل می کند که گویا نفت و درآمد های حاصل از آن لایتناهی ست و هرگز به پایان نخواهد رسید.

برغم اینکه دستیابی به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز حق مسلم ملت ایران است، عنوان کردن تلاش برای دستیابی به این نیرو به عنوان انرژی مطمئنی که در آینده بتواند جایگزین نفت باشد، جز عوامفریبی و منحرف کردن اذهان عمومی از بی سیاستی جمهوری اسلامی در زمینه تضمین منافع نسل های آتی نیست. حتی در کشور های صنعتی پیشرفته ای مثل ایالات متحده، انرژی هسته ای بخش کوچکی از نیاز به انرژی را تامین می کند، و هنوز شیوه مناسب و بدون خطری برای دور ریختن و از میان بردن ذباله های اتمی به دست نیامده است. از آن گذشته، اصولا تصور زندگی بدون نفت، با توجه به محصولات جانبی آن از قبیل لاستیک، پلاستیک، و غیره، در حال حاضر تقریبا ناممکن است.

برعکس سرمایه داری حاکم بر ایالات متحده که تمام تلاشش را به جهانی کردن تجارت معطوف ساخته است و از میان برداشتن مرز های موجود در برابر سفر سرمایه را متضمن پیشرفت می داند، به نظر می رسد که آینده جهان در گرو محلی کردن اقتصاد ها باشد. در سال های پیش رو، و با گران شدن روز افزون انرژی فسیلی و کمیاب شدن آن، مسئله پیش روی اقتصاد های آینده حمل و نقل تولیدات خواهد بود. قرابت تولید به بازار های مصرف موجب کاهش قیمت کالا های تولیدی و امکان رقابت در بازار خواهد شد. از هم امروز بسیاری از روشنفکران آمریکایی پیشبینی می کنند که اقتصاد متکی بر تولید آمریکا، با نادر شدن منابع نفتی، می باید روش هایش را تغییر بدهد و به سمت ایجاد اقتصاد های خودکفای محلی روی بیاورد. شبکه جاده های وسیع و طولانی آمریکایی، که با اتکاء به نفت ارزان و قابل دسترس ایجاد شده است، بزودی شاهد کاهش روزافزون رفت و آمد کامیون های عظیم هجده چرخ خواهد شد، زیرا نه تولید لاستیک و سایر مواد لازم در این کامیون ها کفاف آمد و شد ارزان آنها را خواهد داد، و نه قیر لازم برای تولید آسفالت این شاهراه ها در دسترس خواهد بود. آمریکائیان باید بزودی حومه شهر ها را رها کنند و مثل اروپائی ها به زندگی در درون شهر ها روی آورند، و برای رفت و آمد به وسایل حمل و نقل عمومی متوسل شوند.

اقتصاد آمریکا روز بروز از تولید روی بر می تابد و به فعالیت های فراتولیدی بازار بورس روی می آورد. این فعالیت ها به استفاده از جاده ها فیزیکی نیاز ندارند و با اتکا به شبکه جهانی اطلاعات و اینترنت قابل تداوم خواهند بود. آمریکای آینده تنها با حفظ سلطه در بازار بورس جهانی خواهد توانست جایگاه خود را به عنوان بزرگترین و قدرتمند ترین اقتصاد جهان حفظ کند. البته نباید فراموش کرد که بزرگترین رقیب آمریکا در صحنه جنگ اقتصادی آینده بازار های بورس ، اروپای یکپارچه خواهد بود. بزرگترین ضربه به اقتصاد آمریکا روزی وارد خواهد شد که کشور های بیشتری پول رایج اروپایی ـ یورو ـ را برای زخایر ارزی شان انتخاب کنند. تا آن روز آمریکائیان می توانند با سکه زدن دلار های بیشتر موازنه منفی ارزی شان را با کشوری مثل چین جبران کنند. آیا ممکن است دلیل اصلی حمله آمریکا به عراق، تهدید صدام حسین برای انتخاب یورو به جای دلار برای ذخایر ارزی این کشور باشد؟ الله اعلم!

سه‌شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۵

درد دل امروز

هرکدام از یک طرف می کشد. مصباح یزدی در سودای کسب مقام ولی فقیه، و بقول بعضی از دوستان به دلیل رقابتی که از سال ها پیش با خانواده خاتمی داشته است، برای خودش دار و دسته و مرید و نوچه دست و پا کرده است و به امید به دست آوردن قدرت از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کند. به اسلام ناب محمدی متوسل می شود، و آنجا که اسلام ناب محمدی برای مسائل قرن بیستم افاقه نمی کند، به تقلب در انتخابات متوسل می شود. آدم که به انتخابات و مردم سالاری اعتقاد نداشته باشد، راحت می تواند برای تغییر نتایج آراء مردم به هر تقلبی دست بیازد.

هاشمی رفسنجانی، مثل محافظه کاران آمریکایی، از هیچ اقدامی برای باقی ماندن در قدرتی که روز بروز دارد تحلیل می رود، اجتناب نمی کند. درست است که جیب خودش و ده ها نسل بعد از نوه و نتیجه و نبیره و ندیده هایش را پر کرده است، اما خوب می داند که اگر اهرم های قدرت را کاملا از دست بدهد، آنوقت ممکن است رقبا پایش را به دادگاه بکشند و برایش دردسر ایجاد کنند. موسوی خوئینی ها یک روزی نماینده امام بود و برای امت راه و چاه تعیین می کرد. شنیدم در تظاهرات چند روز پیش خانم ها حسابی کتک خورده است. از دست دادن کامل اهرم های قدرت این عواقب را هم دارد.

خامنه ای در حالیکه علی الظاهر مقام ولایت فقیه را در اختیار دارد و به نظر می آید که پشتش گرم است، در حقیقت برای حفظ مقامی که از ابتدا به نحوی مشکوک صاحب شده است، باید با مخالفت ها و کارشکنی های فراوانی از جناح سایر علما ـ با پوزش از علمای واقعی ـ مقابله کند.

احمدی نژاد هم فعلا با رابطه هایی که با امام زمان برقرار کرده است سوار بر اسب سفید اقبال است، تا کی باشد که گروه انحصارطلب دیگری همچنان از آن بالا به زیر بکشدش که امام زمان را فراموش کند و دست به دامان مرادش مصباح یزدی شود که شاید کارش مثل کرباسچی به دادگاه نکشد.

در میان تمام این رقابت ها، آنکه سرش بی کلاه مانده است مردم بدبخت ایرانند که برخی شان از سر ناآگاهی و برخی دیگرشان آگاهانه اسیر این حرام لقمه ها شده اند، و حالا حالا ها هم امید نجاتی برای شان به چشم نمی خورد.

دود تمام فشار های داخلی ـ مشکلات اقتصادی، محدودیت های اجتماعی، حذف آزادی های مدنی، تضییق ها و تبعیض ها و حق کشی ها ـ به چشم مردم بی گناه می رود. اگر فشار ها و تحریم های خارجی هم به این تضییقات داخلی اضافه شود، باز هم مردم باید متحمل آنها شوند. بنابراین احمدی نژاد و یار غار هایش بدون واهمه از گرسنگی و بی کاری و خانه بدوشی و دربدری، بقول خودشان، در مقابل تهدید های خارجی ایستادگی می کنند، و تحریم اقتصادی و حمله نظامی برایشان مهم نیست.

دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۵

تجمع و تظاهرات خانم ها

تجمع و تظاهرات خانم ها در میدان بیست و پنج شهریور (هفت تیر) به شدت سرکوب شد. دوستی که خود در محل حضور داشت می گوید ماموران انتظامی مونث فاطمه زهرا گویان به زنان تظاهر کننده حمله می کردند و با پاشیدن اسپری قرمز بر روی ایشان آنها را از دیگران متمایز می کردند. بعد برادران حزب الله ـ لباس شخصی یا ملبس به اونیفورم نیرو های انتظامی ـ آنها را دستگیر و سوار مینی بوس می کردند. خدا به دادشان برسد! از چند روز پیشتر، برخی از فعالان جنبش زنان به دادگاه انقلاب احضار شده و به ایشان در مورد برگزاری تجمع اخطار شده بود. با این حال گروه زیادی از خانم ها اخطار ها را نادیده گرفته و برای تظاهرات به میدان بیست و پنج شهریور آمده بودند.

در فلورانس ایتالیا، اکبر گنجی پس از دریافت نشان افتخار شهر، در سخنانی اظهار داشت که " در ایران، آزادی بیان به رسمیت شناخته نمی شود." بی تردید این کشف جدید اکبر گنجی نیست، اما درود بر او که در میان تمام کسانی که در پرده ای از ابهام و ایهام، گاه حرف هایی می زنند که اگر لازم باشد می توانند به گونه ای دیگر تعبیرش کنند، شجاعت اظهار آزادانه چنین واقعیت هایی را در مورد جمهوری اسلامی دارد. معلوم است که در جمهوری اسلامی آزادی بیان به رسمیت شناخته نمی شود. اما خیلی شجاعت می خواهد که کسی که در جمهوری اسلامی زندگی می کند، این چنین بی مهابا ربان به بیان این واقعیت بگشاید. یاد سرکار خانم مهرانگیز کار و کنفرانس برلن افتادم. من که در زمان حضور در ایران، هرگز بیضه چنین بی پرده گویی هایی را نداشتم. درود بر اکبر گنجی!

جریان آذربایجان نمی دانم به کجا رسیده است. آیا هنوز، بعد از سرکوب و دستگیری های کسترده، کسی جرات می کنند برای تظاهرات پای به خیابان ها بگذارد؟ یکی از کسانی که در تبریز دستگیر شده است، خانم زهره وفایی، مدیره انتشارات زینب تبریز است. ایشان داستان ـ یاد ساق پیچوک ـ مرا خوانده و برای انتشارش اعلام آمادگی کرده بود. دریغ از اجازه انتشار!

یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۵

بچه ها، متشکریم

می خواستم از کنار جام جهانی فوتبال بی اعتنا بگذرم ولی نتوانستم. مسابقه ایران و مکزیک را، در حالیکه بیرون ورزشگاه، به یمن اظهارات آدم نادانی به نام احمدی نژاد، تظاهرات ضد فاشیستی، به شدت ادامه داشت، بر صفحه تلویزیون تماشا کردم. تا حالا ایران را با تروریست ها در یک گروه قرار می دادند، حالا برچسب فاشیست هم به افتخارات جمهوری اسلامی اضافه شد. راستش از باخت سه به یک ایران زیاد هم پکر نشدم. ته دلی کمی هم خوشحال شدم که حضرات جمهوری اسلامی چی نخواهند توانست موفقیت تیم ملی را به پای سرافرازی جمهوری اسلامی بگذارند.

یادم می آید که در زمان شاه، مقامات دولتی چنان از "البرز" و "قله سربلند دماوند" سخن می گفتند که گویا ملت ایران این پدیده های طبیعی را مدیون نظام شاهنشاهی ست. حالا هر بار که تیم های ورزشی ایران در صحنه های بین المللی توفیقی کسب می کنند، رهبر فرزانه از پای منقل شیره نیم خیز می شود که "اسلام باز هم پیروز شد،" انگاری که حضرتشان گل زده است، همچنانکه بعد از پیروزی تیم فوتبال ایران بر ایالات متحده، در جام جهانی 1998 شاهد یک نیم خیز پیروزمندانه از رهبر فرزانه بودیم.

این حرام لقمه ها از آب کره می گیرند.

چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۵

ای ساکن زیباترین سرزمین جهان

ای دوست، ای بی همتا ترین دوست، نامه هایت از رایحه شور دریای بی بدیل مازندران سرشار است، که بعد از ظهر های تابستان را مست و برهنه در پای قله مغرور دماوند به قیلوله می گذراند تا باز شب هنگام در زیر نگاه ماه، تن به آغوش گرم ساحل بسپارد، و باز در ملحفه شهوت آلود مه صبگاهی، دیده بر روی روزی دیگر بگشاید.

نازنین، نامه های محبوبت خاطرات دور دست زیبا ترین سرزمین جهان را زنده می سازد:

آیا هنوز پنج شنبه ها به بهشت زهرا می روی؟ من در بهشت زهرا یک صندوق جواهر دارم: پدرم، برادرم، دایی ام، و ده ها گوهر گرانبهای دیگر که مرا زنجیری خاک زیبا ترین سرزمین جهان کرده اند. همیشه بهشت زهرا را در پائیز دوست داشته ام. نسیم بهشت زهرا بوی پدرم را می دهد، بوی برادرم را که در جاده کندوان عمرش را بر سر عشق گذاشت و به صندوقچه جواهرات من پناه برد.

و گاه بازگشت، جاده آرامگاه، که دیگر آرامگاهی در آن نیست؛ و بعد نازی آباد، چهار راه چیت سازی، میدان اعدام، و چهار راه گلوبندک؛ و جشنواره رنگ و بو و صدا در بازار و میدان ارگ؛ و آرامش در پارک شهر؛ و بعد میدان توپخانه! آخ، چقدر دلم هوای توپخانه را کرده است! هوای تمام ذغال اخته فروش ها، باقلا پخته فروش ها، لبو فروش ها ، فال حافظ و قناری ها، گردوی فالی، و تمام بو های درهم برهم و مبهم خیابان های تهران: بوی کباب کوبیده و دل جگر، رایحه محبوبه شب و یاس عین الدوله روی دیوار کوچه باغ ها. آیا باز هم صبح های جمعه راهی کوه می شوی؟ اول سربند و کوچه ای که از میان دیوار های کاه گلی ده پس قلعه من و تو را به طرف قهوه خانه عبدالله ریش و آبشار دوقلو و شیرپلا می برد. بوی خاک باران خورده تابستانی را بیاد داری و عطر علف های له شده را؟

شور و هیاهوی زندگی در زیبا ترین میدان جهان را بیاد می آوری؟ میدان تجریش را می گویم. و خیابان پهلوی، محبوب ترین خیابان جهان! روی برگ های پائیزی پیاده رو های خیابان پهلوی که راه می روی، بیاد داشته باش که بر بستر خاطرات من قدر می گذاری. و اگر قطره های باران را بر گونه هایت احساس کردی، بیاد داشته باش که هر روز و هر شب، در هوای تو، در هوای تو و زیبا ترین سرزمین جهان، قطره های اشک، گونه های مرا در این غریب ترین غربت جهان می خیساند.

ای زیبا ترین سرزمین، آفتاب را از آسمانت دزدیده اند. و اکنون در زیر شولای سیاه دیو ظلمت، تاریکی و تباهی را تجربه می کنی. مرده باد دیو آفتاب دزد ظلمت پرست!

و تو ای دوست، ای بی همتا ترین دوست، در آن سوی دنیا، در آن زیبا ترین سرزمین جهان که آفتاب را از آسماننش دزدیده اند، امید را در کنج خانه دل دریا دریا وارت روشن نگاه دار. و بدان که این قلب غریب، در این غربتکده دوردست، فقط برای تو می تپد، فقط برای تو که روزگاری زیباترین نغمه ها را در گوش ها من که دوستت دارم نجوا می کردی. دوستت دارم ای بی همتا ترین دوست، ای ساکن زیبا ترین سرزمین جهان. دوستت دارم. باز هم برایم نامه بنویس!

جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۵

مرگ روشنفکری

خب، چین و روسیه هم با آمریکا، انگلیس، آلمان، و فرانسه همصدا شدند، و مشترکا به ایران اخطار دادند که یا آخرین تصمیم های اروپا و آمریکا را بپذیرد و یا آماده اقدام های تنبیهی باشد. اقدام اخیر آمریکا در اعلام آمادگی برای شرکت در مذاکرات چند جانبه با ایران، جمهوری اسلامی را، که بعد از نامه احمدی نژاد به جورج بوش در موقعیت دیپلوماتیک موجهی قرار گرفته بود، دوباره در موضع ضعف قرار داد. حالا دوباره توپ در زمین ایران است.

تصور من این است که مقامات جمهوری اسلامی با پذیرش پیشنهاد های تشویقی اتحادیه اروپا، به بحران فعلی خاتمه خواهند داد. متاسفانه دود این آتشی که به پا شده است، فارغ از اینکه جمهوری اسلامی با پذیرش پیشنهاد ها به برنامه غنی سازی اروانیوم خاتمه دهد یا حاضر به درگیری مستقیم با آمریکا شود، به چشم ملت ایران خواهد رفت. در صورت اول، جمهوری اسلامی از مقبولیت بین المللی برخوردار خواهد شد و عمر حکومت جهل و استبداد طولانی تر خواهد شد. در صورت دوم، یا آمریکا، چنانکه وعده کرده است به ایران حمله خواهد کرد و در نتیجه تعدادی از هموطنان بی گناه ما هلاک خواهند شد، و یا تحریم های اقتصادی مردم بیچاره را بیش از پیش به ورطه فقر و درماندگی خواهد انداخت.

و اما بعد؛ شهرت رومن رولان و میخائیل شولوخوف در ایران و اقبال مردم از آثارشان بی شک مدیون برگردان زیبای "به آذین" است. محمود اعتمادزاده که با نام "به آذین" تخلص می کرد، چندان زبردستانه "جان شیفته" یا "دن آرام" را به زبان فارسی ترجمه کرده است که بی تردید این کار ها را می توان در زمره شاهکار های ادبیات فارسی قرار داد. به آذین دیروز دار فانی را وداع گفت.

دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۵

یک بامداد

یک بامداد،

با عروج آفتاب،

از بستر خواب شبانه بر می خیزم

و در نور و گرمای خورشید غرق می شوم.

یا در آغاز یک شب بی مهتاب،

به درون بستر می خزم،

و با تاریکی شبانه در می آمیزم

و دیگر هرگز کسی مرا نخواهد دید.

زندگی سفری ست

میان نور و تاریکی،

یا تاریکی و نور،

طولانی و طاقت فرسا،

با پایانی محتوم

در انتهای جمله درازی

که هرگز ندانستم

با کدام کلمه نامفهوم

نا تمام خواهد ماند.

اما خصلت تمام زندگی ها

نا تمامی ست؛

و تمام مرگ ها

نقطه وار

در پایان جملاتی می نشینند،

که آموزگار زمانه

با مداد قرمز

خطی زیرشان می کشد،

به نشانه غلط بودن.

افسوس،

چه بسیار شاهان و سرداران،

چه بسا شاعران و ادیبان

و چه بی شمار مردمانی

که نه شاه بودند و نه سردار

و نه شاعر و نه ادیب،

در اوج آرزو ها و نقشه هایشان

برای زنده ماندن،

ناگاه چون جمله ای ناتمام،

گاه حتی در میانه واژه ای

که هرگز مفهوم آن دانسته نشد،

یک بامداد

مغروق نور آفتاب شدند،

یا یک شبانگاه بی مهتاب

با ظلمت

در آمیختند!

در انتهای زندگی،

رودخانه ای ست

که در آن

زندگان

با احترامی مقدس

پیکرانشان را

تعمید می دهند،

و فقط مردگان می دانند

که این رود خروشان

هرگز به اقیانوسی نخواهد ریخت.

یا آیا آن اقیانوسی که

در اسطوره ها وعده کرده بودند

رود خروشان را

با آغوش باز

به استقبال خواهد آمد؟

هرگز ندانستیم.

در این یاس ناتمام،

یا امید عبث،

عشق تو

زیبا ترین واژه بود،

زینت این جمله ناتمام!

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵

تجاوز جنسی به زنان و دختران در زندان های جمهوری اسلامی

از سالها پیش از تجاوز ماموران جمهوری اسلامی به زنان زندانی داستان های وحشتناک فراوانی بر سر زبان ها بوده است. ازاله بکارت و تجاوز به دختران باکره، پیش از اجرای حکم اعدام، از حرکت های رایج عمله ظلم جمهوری اسلامی بوده است.

اکنون خانمی به نام رویا طلوعی که پس از تظاهرات و شلوغی های سنندج مدتی را در زندان جمهوری اسلامی گذرانده است، بعد از توفیق در فرار از ایران و دریافت پناهندگی از ایالات متحده، در مصاحبه اش با دیلی تلگراف، مسایلی را افشاء کرده است که موی را بر اندام هر خواننده ای راست می کند.

ماجرای تلخ ستم های جسمی و روحی ای که بر این خانم ایرانی رفته است تا ابد داغ ننگی خواهد بود بر چهره پلید اسلام پناهان بی شرم جمهوری اسلامی. ماجرای این بانوی کرد تبار ایرانی را در اینجا بخوانید.
مصاحبه سرکار خانم طلوعی را با صدای آلمان پیش از دستگیری بوسیله ماموران جمهوری اسلامی در اینجا بشنوید

شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۵

نامه سرگشاده

این مطلب را هم حدود دو سال پیش نوشته و در وبلاگ قدیمی ام منتشر کرده بودم. از آنجا که دسترسی به وبلاگ قدیمی ممکن نیست، فکر کردم بد نباشد که آنرا در اینجا تکرار کنم
نامه سرگشاده به ملت شریف ایران

این روز ها باب است که هر کس که قبلا در این نظام ورشکسته اسلامی وزیر و وکیل و دانشجوی پیرو خط امام بوده است، به قصد تبرئه جستن از تمام اعمال نا جوانمردانه ای که به نام این نظام و تحت لوای آن انجام داده است، نامه سر گشاده ای به این مقام و آن مقام بنویسد و با انتقاد از برخی از ویژگی های سطحی و غیر اساسی آن، بدون اینکه در اصل نظام شک کند، این تصور را در اذهان ایجاد کند که سیستم موجود با اندکی جرح و تعدیل می تواند پاسخ تمام مشکلات داخلی و خارجی این مملکت باشد. ذهی خیال باطل

راقم این سطور، اما، از آنجا که هرگز نماینده مجلس نبوده ام، از دیوار سفارت هم بالا نرفته ام، به هیچ انجمن اسلامی و بسیج دانشجویی یا مسجد و تکیه و تعزیه ای هم وابستگی نداشته و ندارم، و از هیات مدیره روزنامه کیهان هم هیچ گزکی در دست ندارم که بتوانم بدان وسیله تهدیدشان کنم که دست از سرم بردارند، و هیچگاه هم در آستان هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی به دریوزگی ننشسته ام، و تازه آن زمان که ریش و تسبیح رواج داشت و موجب قربت می شد، صورت را سه تیغه می کردم و کراوات هم می زدم، و اصولا هم اعتقاد ندارم که با مقداری بزک و سرخاب سفیداب جمهوری اسلامی بتواند راهگشای مشکلات ایران بشود، این نامه را خطاب به هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی نمی نویسم، که بر عکس مخاطبم مستقیما صاحبان اصلی این مرز و بوم مقدسند که به سبب اراده شان بیست و پنج سال پیش همین مقامات وکالت یافتند تا به اداره مملکت بپردازند، و حالا هم که ثابت شده است که در وکالت امانت و صداقت را رعایت نکرده اند باز باید به اراده همین مردم دمشان را بگذارند روی کولشان و تا گرفتار خشم مردم نشده اند راهشان را بکشند و به حجره های کثیف و تاریک حوزه های به اصطلاح علمی شان باز گردند

نامه سرگشاده را کسی باید بنویسد که دستش تا مرفق آلوده به انواع شائبه ها نباشد. نامه سر گشاده را باید خطاب به کسانی نوشت که صاحبان واقعی حکومت باشند، نه غاصبان وقیح قدرت و تشنگان جاه و مقام. راقم این سطور در تمام بیست و هفت سال گذشته فقط دو بار در انتخابات شرکت کرده ام: یکبار در انتخابات مجلس موسسان ـ خبرگان ـ به امید اینکه در آن طرحی ترسیم شود که ضامن حرمت و حریت ایران و ایرانی باشد؛ و دوم بار، از سر حرص و دلچرکینی، در انتخابات دوم خرداد ریاست جمهوری با این هدف که جمهوری اسلامی بداند که در این بیست و چند سال نه پاسدار احترام و آزادی ایرانی بوده است و نه حافظ اعتبار و حیثیت و فرهنگ هزاران ساله ایران عزیز

در این لحظه نیز نه چشم امید به مقام رهبری دارم، نه انتظار تحولی از رئیس جمهور، یا رنیس قوه قضائیه یا رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام. در این میان خنده دار تر از همه، کار آن گروه مستاصلی ست که نامه سرگشاده شان را خطاب به عمله دست دوم و سوم ظلم می نویسند. آخر از قاضی یا دادستانی که دستور دارد حکمی را به شکل خاصی صادر کند چه بر می آید؟ دست به دامان چنین افرادی شدن، ایشان را در ماموریتی که به عهده دارند جری تر می سازد. این است که در این بازار داغ نامه های سرگشاده، این نامه را خطاب به ملت شریف ایران نوشته ام، ملتی که به امید رهایی از یوغ اسارت پنجاه سال ستم شاهنشاهی به پا خاست و اکنون بیست و هفت سال است که در دام بدترین و سخیف ترین نوع ارتجاع افتاده است و هنوز در این پارگین آلوده دست و پا می زند و ساحل رهایی نیز همچنان بعید است و در پس گرداب های هولناک پنهان

بیست و هفت سال است که جمهوری اسلامی میهمان ناخوانده عزا و عروسی و مجلس و ضیافت مردم شده است و به بهانه حفظ بیضه اسلام در خصوصی ترین شئونات زندگی مردم دخالت می کند؛ فرزند را به جاسوسی والدین تعلیم می دهد و والدین را به خیانت به اولاد ترغیب می کند؛ آلبوم عکس و دفتر خاطرات روزانه مردم را از پس پستو ها بیرون می کشد و عاشقان را به جرم دلدادگی به دوستاقخانه های تاریک می فرستند و آماج سنگ ها می سازد

مردمی که در اعتراض به فساد ناشی از بی بند و باری دوران شاه قیام کرده بودند اکنون به لطف سیاست های مالی جمهوری اسلامی در باتلاق فساد ناشی از فقر و فاقه فرو افتاده اند. پس از بیست و هفت سال حکومت جمهوری اسلامی، امروز چه بسیار دختران جوان این دیار مظلوم که در طلب لقمه ای نان جسم مطهرشان را در معرض فروش می گذارند، و بسا مردان جوان که چون از فراهم آوردن نان شب زنان و مادران و خواهرانشان عاجز می مانند، به امید گریز از شرمساری این بی غیرتی، به افیون و چراغ شقایق پناه می برند تا در بی خبری بمانند و نبینند که دوشیزگان جوان این مرز و بوم چگونه دامانشان به گناه ناخواسته ملوث می شود. بیچاره وطن

بیست و هفت سال است که تار موی دختران خار چشم دولتیان بوده است و اگر غیرت ارمنی غیور محله عشق نبود که به آب آتشینش بر قلب داغدیده مان مرحم بگذارد، سال ها پیش در ماتم تمام جوانانی که به جرم روزنامه فروشی به جوخه های اعدام سپرده شدند، مغروق دریای اشک های شور می شدیم

شایسته سالاری را با خرافه سالاری جایگزین کردند و در این رهگذر میلیون ها مردم شایسته را به دامان بیگانگان فرستادند و آنها را که باقی ماندند به تظاهر و تقیه واداشتند و زیر متوسط های متعهد به استیلای سیاهی را بر ایشان ریاست بخشیدند

بعد اراده کردند که دامنه سیاهی را به بیرون از مرز های بر و بومی که به حیله و خدعه تصرف کرده بودند بکشانند و چون سیاست صدور ارتجاع را در بوق و کرنا کردند، سرزمین محبوب را در ورطه هشت سال جنگ خانمانسوز انداختند و صد ها هزار گل تازه شکفته را بدینسان راهی دیار مرگ و هلاکت ساختند

برخلاف تمام هنجار های مناسبات بین المللی، کلیه آداب مراودات جهانی را زیر پا گذاشتند، از دیوار سفارت بالا رفتند، ماموران سفارت را به گروگان گرفتند، و دست آخر، بعد از مدتها عربده کشی و تهدید و ناسزا، برای آزاد کردن گروگان هایی که در اختیار داشتند، به قراردادی تن در دادند که تا همیشه تاریخ به شکل داغ ننگی در کنار داغ معاهدات ننگینی چون عهدنامه های گلستان و ترکمانچای قرن ها بر چهره وطن باقی خواهد ماند. بیچاره وطن

صفت خداوند بخشنده مهربان را به قاسم جبارین مبدل کردند و بنام چنین خداوندی هزاران نفر را به دم تیغ جلادانشان فرستادند. و چون خداوند قاسم جبارین تاب تحمل هیچ دینی جز آن را که خود تبلیغ می کند ندارد، به جان پیروان سایر ادیان افتادند. پیروان موسی را به اتهام جاسوسی برای شیطان بزرگ و اسرائیل به زندان انداختند و اعدام کردند و الباقی را ناگزیر به جلای وطن؛ پیروان عیسی مسیح را به پرداخت جزیه مجبور کردند و آنقدر از اینها را از مملکت گریزان کردند که امروز اگر سری به شهر گلندیل در کالیفرنیای جنوبی بزنید، خواهید دید که بیش از نیمی از جمعیت این شهر آمریکایی را ارمنیان فارسی زبان تشکیل می دهند که خدا عمرشان بدهد که باقی ماندگانشان در ایران با آبی که در کام عاشقان می ریزند توان تحمل جمهوری اسلامی را ساده تر ساخته اند. اما از همه دلخراش تر ستمی بود که بر بهائیان روا شد. خداوند قاسم جبارین که زمانی بخشنده مهربان بود، هزاران هزار بهایی را به جرم ارتداد و بازگشت از اسلام، به قربانگاه ها فرستاد، خانه ها و اموالشان را غصب کرد یا به آتش کشید، پیکر های بیگناهشان را در گور های جمعی مدفون ساخت، و زندگانشان را از خانه و کاشانه شان گریزان ساخت و به سرزمین های بیگانه روانه کرد. بیچاره وطن

از آنجا که در گیر و دار امحاء کامل مخالفان جمهوری اسلامی، برخی از ایشان توفیق یافته و از دم تیغ جلاد گریخته و به آمریکا و اروپا پناه برده بودند، خداوند قاسم جبارین شکارچیانی را اجیر کرد و به خارج از سرزمین محبوب روانه ساخت و به شکار نخست وزیران و وکیلان و وزیران و شاهزادگان پیشین و رهبران کرد و حتی هنرمندان و خوانندگان پرداخت. در سرزمین محبوب آنگاه شب بود، بیابان بود، زمستان بود! و هنوز که هنوز است شب است و بیابان است و زمستان است

خدواندان تاریکی به نام ایران و ایرانی خویشتن را در شولای شب سیاهی که آفریده بودند پیچیدند و به نام اسلام ناب محمدی در هر کجای عالم که توانستند به خرابکارای و ایجاد رعب و وحشت در میان مردمان دنیای آزاد دست یازیدند

اما دیگر بس است. ای مقام معظم مردم، به درگاهت به امید استعانت آمده ام. زمانش آمده است که جلادان را از خویشتن برانیم و خداوند بخشنده مهربان را باز بر اریکه آفتاب بنشانیم تا موجودات شب دیگر نتوانند با پیچیدن خویش در شولای ظلمت به نام ملت آبروی ملت را به مخاطره بیاندازند. بیا به آنها که خود را آیت و نماینده خدا می دانند بفهمانیم که همچنانکه به اراده ما و به وکالت از سوی ما بر اریکه قدرت نشستند، اکنون که دانسته ایم که در وکالت امانت دار نبوده اند باید دست بردارند از نیات پلیدشان و رها کنند اسباب ظلم را تا شاید در آتش خشم ملت که والیان و مختاران واقعی سرنوشت خویشتنند گرفتار نیایند

پنجشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۵

قدیمی ولی جالب

این مطلب را پارسال، در سالروز دوم خرداد، و درست در گرماگرم انتخابات ریاست جمهوری نوشتم و در وبلاگ قدیمی ام قرار دادم. آن وبلاگ را عوامل جمهوری اسلامی مسدود کردند. اگر به آدرس قبلی ام مراجعه کنید، جمله زیر را در جای خالی وبلاگم خواهید یافت
وبلاگ مورد نظر شما به علت رعایت نکردن قوانین ـ یا شاید آئین نامه ـ پرشن بلاگ مسدود شده است
امروز، بعد از مدتها، وقتی در میان مظالب قبلی ام گشت و گذار می کردم، فکر کردم بد نباشد که آنرا در این وبلاگ جدید قرار بدهم. هنوز تازگی اش را از دست نداده است. هنوز هم ماه خرداد تمام نشده است و باز هم می شود داغ دوم خردادی ها را تازه کرد. تا نظر شما چه باشد
اخیرا به این نتیجه رسیده ام که به فهرست طولانی خصایص فرهنگی ما ایرانی ها باید ویژگی میل به اغراق و مبالغه را نیز اضافه کرد: برای اینکه درجه ارادت مان را به دیگری نشان دهیم خودمان را تا مقام نوکری پایین می آوریم؛ اگر لازم باشد دو کلام با کسی صحبت کنیم، هزار بار عذر خواهی می کنیم که مسدع اوقات شریفش شده ایم؛ در حالیکه به زور آب و نوشابه، غذایی را که جلومان گذاشته اند فرو می دهیم، برای خوشایند میزبان، ادعا می کنیم که لذیذ ترین غذایی ست که در تمام عمرمان خورده ایم

خیلی خوب، حق با شماست. مثال های بالا بیشتر از اینکه مبالغه و اغراق باشد دروغگویی و کذابی به حساب می آیند. نخواستم به صراحت گفته باشم که ما ایرانی ها در برابر حقیقت کمی دست و پامان می لرزد، و پای راست گفتن و صراحت لهجه که به میان می آید، اغلب مان شیوه طفره رفتن و به میخ به نعل زدن را در پیش می گیریم. بیخود نیست هرچه در زبان انگلیسی گشتم نتوانستم معادل درست و درمانی برای ضرب المثل "ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزای" پیدا کنم

حالا وقتی این دروغگویی فطری ـ که ما اسمش را تعارف گذاشته ایم ـ با مبالغه گویی و اغراق مخلوط شود، ملقمه ای به دست می آید که موجب می شود عنوان وقایع منجر به رفتن شاه و بازگشت خمینی از تبعید "انقلاب اسلامی" باشد، یا ملایی که تا دیروز دستورالعمل طهارت و احکام جماع را تبیین می کرد، یکباره "رهبر کبیر" انقلاب اسلامی لقب بگیرد، و یا بعد از بیست سال گردن نهادن به قید حکومت یک مشت آخوند بی سواد و متحجر و مرتجع، وقتی مردم مستاصل دوباره فریب یک دسیسه را خوردند و به امید فردای بهتر باز به یکی از همین آخوند های دغل باز رای دادند، انگاری با خودشان رودربایستی داشته باشند، در نوعی انکار آشکار واقعیت، نام این اشتباه بزرگ را "حماسه دوم خرداد" نهادند

کدام انقلاب؟ کدام رهبر کبیر؟ کدام حماسه؟ وقایع منتهی به بهمن 1357 با هیج معیاری و با خط کش هیچ نوع ایدئولوژی و طرز فکری انقلاب به حساب نمی آید. کله پز پاشد، سگ جایش نشست! (با پوزش از تمام کله پز ها که من به شان ارادت خاص دارم.) خمینی با هیچ معیاری ـ نه در اندازه سواد و شعور و علم، نه در تدبیر و سیاست و علم اداره دولت، و نه حتی در میزان احاطه به قوانین شریعت و الهیات ـ لایق به دنبال کشیدن عنوان "رهبر" نبود، چه رسد به اینکه صفت "کبیر" را هم به آن پسوند کنیم. فرمان ماشین را دادیم دست یک راننده فاقد گواهینامه که به جای هدایت اتوموبیلمان در مسیر شاهراه های مسطح آنرا به بیراه ها و سراشیبی های پر پستی و بلندی دره های مخوف جهالت انداخت و ما باز، در ورطه انکار، از وی به عنوان بهترین راننده یاد کردیم

قبول دارم؛ مشکل است. هرچه اشتباه بزرگ تر باشد، اعتراف به آن دشوار تر می شود. مشکل است اعتراف کرد که در شرایط سال 1357 حکومتی که می توانست ایران را در مرحله گذار از استبداد به دموکراسی و مردم سالاری هدایت کند همان دولت مرحوم شاهپور بختیار بود. مشکل می شود اعتراف کرد که در دوم خرداد 1376 باز قربانی یک دسیسه حساب شده آخوند ها حرام لقمه شدیم و هشت سال تمام نه از لحاظ سیاسی پیشرفت کردیم نه در زمینه های اجتماعی و اقتصادی

می دانم، می دانم. باز خواهی گفت که " یعنی می خواهی بگویی که وضع امروز ایران با شرایط هشت سال پیش یک سان است؟ گفتمان امروز با بحث های هشت سال پیش فرقی ندارد؟" اگر می خواهی در انکار باقی بمانی، هرجور که دلت می خواهد به این سوال پاسخ بگو. ولی اگر واقعیت را می خواهی، تفاوت وصعیت امروز با هشت سال پیش در این است که اولا شانزده ساله های آنروز اکنون بیست و چهار ساله هستند و بیشتر می فهمند ـ با خاتمی یا بی خاتمی؛ ثانیا دسترسی جوان ها به رسانه ها جمعی و از آن جمله اینترنت بسیار ساده تر شده است ـ با خاتمی یا بی خاتمی؛ ثالثا فشار های خارجی بیشتر شده است؛ آمریکا در شرق و غرب با ایران هم مرز شده است؛ رادیو فردا روی موج آ ام برای سراسر ایران بیست و چهار ساعته برنامه پخش می کند (شنیده ام در بعضی جا ها از رادیوی سراسری جمهوری اسلامی هم قوی تر است). همه اینها با خاتمی یا بی خاتمی، با جنبش اصلاح طلبی یا بدون آن

تازه اگر نظر من را می خواهی، بدون تعارف و رودربایستی، دوم خرداد و جنبش به اصطلاح اصلاح طلبی کار مثبتی که از پیش نبرد هیچ، متاسفانه حتی موجب شد که ذهن مردم و خصوصا جوان ها از هدف بزرگ براندازی جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر به هدف ناچیز و ناممکن اصلاح آن منحرف شود. وقتی صحبت از تعمیر این ماشین لکنتی قراضه می کنی، لاجرم باید پذیرفته باشی که می خواهی آنرا نگاه داری. تعمیر ماشین قراضه جمهوری اسلامی آفتابه خرج لگن است. صد سال دیگر هم اصلاح نمی شود. دست بکش

از آن گذشته، جنبش اصلاح طلبی موجب شد که ناامیدی و یاس مردم نسبت به سر و سامان گرفتن اوضاع این وطن بی سامان عمیق تر شود آنقدر که امروز می بینی بعد از هشت سال که از حماسه دوم خرداد گذشته است، همان دوم خردادی ها هم دست به دامان کسی شده اند که خودشان هشت سال پیش جانشینش شدند. هشت سال به پیش، شانزده سال به عقب! همان که اولش بود. همان هاشمی رفسنجانی کوسه مکار. تازه این خوب خوبش است. اگر احمدی نژاد بیاید که بیست و چند سال به عقب باز گشته ایم، به دوران رجایی بی علم و سواد شاید

واقعیت را می خواهی، از نظر من بزرگ ترین تفاوت وضعیت امروز با هشت سال پیش در این است که در آن زمان مرزبندی میان خودی و ناخودی مبهم و نامفهوم بود، حال آنکه امروز این مرز چندان پررنگ و تبیین شده است که آدم هایی مثل عبدی و شعله سعدی و آغاجری و امثالهم ـ که در اساس با جمهوری اسلامی مخالفتی ندارند و به هرحال به نوعی ولایت فقیه همچنان قایل هستند ـ یا اصلا به زندان نمی افتند یا تبرئه و آزاد می شوند، اما افرادی مثل امیرانتظام و گنجی و زرافشان که به آن طرف خط تعلق دارند و ناخودی هستند، حتی وقتی در پی یک ژست مربوط به دوران انتخابات ریاست جمهوری به مرخصی استعلاجی فرستاده می شوند، باز دستگیر و روانه دخمه های تنگ و تاریک زندان مخوف اوین می شوند

چرا، یک فرق دیگر هم کرده است: خط قرمز ها مشخص تر شده است. هشت سال پیش معلوم نبود چه را می شود گفت و چه را نمی شود بر زبان یا قلم آورد. امروز کاملا مشخص است که از چه چیز هایی می شود انتقاد کرد و چه مسایلی را نباید مطرح ساخت

اگر باز هم قایل به پیشرفت در گفتمان سیاسی ـ اجتماعی مملکت هستی، دیگر زبان من از قانع ساختن تو و مثل تو قاصر است. شاید لازم باشد برای بیرون امدن از مرحله انکار به روانکاو مراجعه کنی. خدا شفا بدهد

هشت سال پیش که خاتمی بیست میلیون رای آورد، رهبر فرزانه ـ چرا هر چه کچل است زلفعلی نام می گیرد؟ ـ بدون معطلی اعلام کرد که رای بیست میلیونی مردم به خاتمی نشانه اعتمادشان به جمهوری اسلامی، روحانیت، و نهاد ولایت فقیه است. خاتمی نیز در طول هشت سال ریاست جمهوری، در هیچ کجا، نه در لفافه و نه به زبان ایما و اشاره حتی، هرگز در مورد ولایت فقیه و تناقض ذاتی آن با مردم سالاری و دموکراسی سخنی به میان نیاورد، که اگر می گفت می شد مصداق "یکی بر سر شاخ بن می برید." حماسه دوم خرداد دسیسه و توطئه ای بیش نبود، توطئه ای حساب شده که بسیار خوب طراحی شده بود

و اما انتخابات اخیر ـ لابد این دفعه اسمش می شود "اسطوره" 27 خرداد: می دانم برای آدم های درد آشنا، برای تمامی آنهایی که از فقدان آزادی رنج می برند و نه برای آنها که دلشان را به امثال خاتمی و معین خوش کرده اند که آزادی را برایشان مرحله به مرحله به ارمغان بیاورند، آنچه این روز ها در ایران در شرف تکوین است یک تراژدی دردناک است. اما برای من و مثل من که از بیرون گود به داخل معرکه ایران نگاه می کنیم، رویداد های روز های اخیر مثل یک کمدی مضحک خنده دار بود. اولش چندین هزار نفر خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری می کنند. بعد شورایی که هیچ کدام از اعضایش منتخب مردم نیست، از میان اینها یک عده را که به شمار انگشتان یک دست هم نمی رسد برای مبارزه در انتخابات ریاست جمهوری مورد تایید قرار می دهد ـ انتخاب می کند. تازه بعد رهبر فرزانه ـ زلفعلی ـ حکم حکومتی صادر می کند که فلان و بهمان را هم توی بازی راه بدهید. تا این جای قضیه ـ با تمام خنده داری ـ برای کسانی که به ولایت مطلقه فقیه قائل هستند و جمهوری اسلامی را با این ترکیبش قبول دارند، هیچ جای اشکالی ندارد. بعد نامزد اصلاح طلبان ـ آقای معین ـ به جای اینکه بگوید ریاست جمهوری فرمایشی پیشکش خودتان و تمام ابلهانی که رئیس جمهور فرمایشی می خواهند، به حکم حکومتی ولایت فقیه گردن می گذارد و با مطرح کردن یک مشت وعده های تو خالی و مبهم، که حتی در ابهامشان هم به صراحت با اصل ولایت فقیه در تضاد هستند، اعلام می کند که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد. آمدیم و انتخاب هم شدی ـ که نشد ـ کسی که با حکم حکومتی ولایت فقیه به مقام ریاست جمهوری نایل شود، چطور می تواند مجری قانون باشد در حالی که می داند یک نفر در فراسوی او ایستاده است که هرگاه اراده کند می تواند با یک حکم حکومتی هر قانونی را وتو کند. اصل شرکت نماینده اصلاح طلبان در انتخابات به دنبال حکم حکومتی ولایت فقیه بدان معنی ست اصلاح طلبان قادر به اصلاح هیچ پدیده ای نیستند. ایکاش بتوانند خودشان را اصلاح کنند و دست از گمراه کردن عوام الناس بردارند

البته معین در همان مرحله اول حذف شد تا بشود سنگ مزار جنبش اصلاح طلبان تا ولایت فقیه چی ها بتوانند جار بزنند که " بفرمایید، دیگر نگویید شورای نگهبان نامزد اصلاح طلب ها را حذف کرد. دیدید که مردم حذفش کردند. مردم به وعده و عید های تو خالی اصلاح طلب ها اعتماد ندارند. درست همانطور که در انتخابات شورا های شهر و مجلس از اصلاح طلب ها حمایت نکردند." صد البته ادعای نادرستی هم نیست

می ماند رفسنجانی و احمدی نژاد که "ز هر طرف که شود کشته نفع اسلام است!" از اختلاف های سطحی این دو نفر که بگذریم، برای طرفداران ولایت مطلقه فقیه و جمهوری اسلامی ـ جمع خودی ها ـ واقعا فرقی نمی کند که کدام یک از این دو به مقام ریاست جمهوری دست بیازد. مقام معضم رهبری اینبار حتی منتظر نتیجه انتخابات هم نشد تا بعد اعلام کند که مردم با شرکت در انتخابات دوباره به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه رای مثبت دادند. یکی دو روز پیش از انتخابات، حضرتشان با اعتماد کامل به سناریوی از پیش تعیین شده اعلام فرمودند که ـ و من نقل به مضمون می کنم ـ شرکت در انتخابات ریاست جمهوری یعنی تایید جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه. آقای معین باز هم از رو نرفت و اعلام کرد که در انتخابات شرکت خواهد کرد

کمدی انتخابات وقتی خنده دار تر شد که بعد از حذف معین و رسیدن احمدی نژاد و رفسنجانی به مرحله دوم انتخابات، طرفداران معین و اصلاح طلب ها اعلام کردند ـ نقل به مضمون ـ برای جلوگیری از سلطه فاشیسم بر جامعه، در مرحله دوم به رفسنجانی رای خواهند داد. دنیا را آب برده، این آقایان را خواب برده! صحت خواب! از 22 بهمن 1357 تا به امروز ایران پیوسته تحت تسلط فاشیسم بوده است و تازه امروز این ها به این صرافت افتاده اند که از استیلای فاشیسم جلوگیری کنند. این ها یا فاشیسم را نمی شناسند، یا از اینکه خودشان را در این حکومت سراپا فاشیستی به بازی نگرفته اند ناراحت هستند. به هر حال هشت گام به پیش، شانزده گام ـ یا شاید هم بیست چهار پنج گام ـ به عقب

قربان مرام تمام دوستان قدیمی ایرانی! در این مدت که بیمار بودم فقط دو نفرشان یکی دو بار زنگ زدند که مرده ای یا زنده. تازه یکی شان برای کار خودش زنگ می زد

پریروز ها متوجه شدم که یکی از چوب های زیر لبه سقف خانه ام شکسته و در فضای خالی زیر سقف یک گنجشک لانه کرده و جوجه گذاشته است، سه تا جوجه گرسنه که هر بار که مادرشان به لانه بر می گردد دهانشان باز است و سر و صدا کنان طلب غذا می کنند. نمی دانم چرا یاد بنز های کرایه جاده هراز افتادم که وقتی راننده هاشان برای چایی یا نهاری در برابر قهوه خانه ای در حاشیه راه توقف می کنند با دهان باز در انتظار باز گشت ایشان باقی می مانند

سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

سالروز دوم خرداد

نمی دانم سالگرد دوم خرداد را تبریک بگویم یا تسلیت! از نگاه من، دوم خرداد و هشت سالی که در پی داشت گامی به پس بود که اگر با توطئه ای حساب شده از جانب پایه گزاران جمهوری اسلامی بر پا نشده بود، بی تردید آب به آسیاب ایشان ریخت و باعث طولانی شدن حکومت مذهبی افراطی شد

رهبری جبهه دوم خرداد یا به قولی اصلاح طلبان، با پرهیز از موضعگیری قاطع در برابر اقلیت افراط گرا، عملا به میلیون ها مردمی که به ایشان اعتماد کرده بودند، خیانت کرد، و صد ها دانشجو و روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی را که به امید آزادی های مدنی بیشتر، به راه وی گام گذارده بودند، روانه زندان ها ساخت

نتیجه تلویحی شکست جبهه دوم خرداد، ناامیدی و یاس میلیون ها ایرانی از امکان کسب آزادی و امنیت اجتماعی از راه های دموکراتیک و مشروع بود. آنچه دوم خردادی ها به ندرت از آن سخن می گویند این است که محافظه کاران و افراط گران با همان راهکار هایی به قدرت رسیدند که عموما به عنوان حربه آزادیخواهان از آن یاد می شد: رای آزاد مردم. مردم از دوم خردادی ها روی برتافتند و به افراط گرایان روی آوردند. این پدیده نه فقط گامی به پس در بستر شرایط سیاسی داخل ایران به شمار می رود بلکه در عرصه جهانی نیز ایرانیان را سال ها به عقب راند

هرچند که انتخابات در جمهوری اسلامی نمایش مضحکی از رای دادن مردم به نامزد هایی ست که از پیش توسط یک اقلیت نا منتخب برگزیده شده اند، اما تعداد مردمی که در این انتخابات غیر مردمی شرکت می کنند، در واقع، حاکی از تایید تلویحی ایشان از روند تعیین نامزد ها به شمار می رود و موجب مشروعیت کسانی می شود که عروسک گردانان واقعی انتخابات هستند ـ مقام رهبری، شورای نگهبان، و غیره

دوم خرداد نیز تابع همین روند بود. آن انتخابات نیز تلویحا به فرایندی که در آن مقامات غیر منتخب عده ای را برای انتخاب شدن توسط مردم مورد تایید قرار می دهند مشروعیت می بخشید. اما روی دیگر آن انتخابات آرزوی مردم برای تغییر این فرایند بود. بعد از هشت سال این آرزو به حقیقت منجر نشد. انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران تنها یک روی داشت: تایید روند غیر مردمی توسط میلیون ها مردمی که آزادانه به پای صندوق ها رای رفتند

یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵

نقاشی های جدید

برخی از نقاشی هایی را که به تازگی "مرتکب" شده ام در اینجا به تماشای شما گذاشته ام. اینها را از روی عکس هایی که در برخی سفر هایم به این مکان ها گرفته ام، کشیده ام



تا نظر شما چه باشد

دوشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۵

لیبی و دموکراسی

امروز بعد از بیست و چهار سال، ایالات متحده آمریکا مناسبات سیاسی اش را با لیبی و معمر قذافی مجددا به حد سفارت ارتقاء داد. آیا دموکراسی به کشور لیبی بازگشته است؟ آیا مردم لیبی از آزادی های بیشتری برخوردار خواهند شد؟

معمر قذافی همچنان رهبر بلا منازع لیبی باقی خواهد ماند. مردم لیبی از قید استبداد و خودکامگی رهبر دیوانه شان رها نخواهند شد. لیبی همچنان به خصومت با اسرائیل ادامه خواهد داد. اما یک تغییر در مناسبات آمریکا و لیبی صورت گرفته است. لیبی که صاحب ذخائر وسیع نفت و گاز است، جریان بی مانع انرژی فسیلی به غرب را تضمین خواهد کرد. همین

این شاید پیام روشنی باشد به رهبران جمهوری اسلامی که اگر در راستای منافع سرمایه داری آمریکا قرار بگیرند، همچنان می توانند در قدرت باقی بمانند و از درگیری با ایالات متحده اجتناب کنند. آیا ابلهانی که حکومت ایران را در دست دارند این پیام روشن را درک خواهند کرد؟

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۵

دموکراسی و ملی، هر دو فریب خلق است

جمهوری اسلامس از بدو تاسیس اش، با تمام افت و خیز هایش، و با تمام سیاست های ضد و نقیض اش، همواره در یک اصل ثابت رای و استوار بوده است: از موضع قدرت تا توانسته است زورگویی کرده است و به محض اینکه نظام را در جایگاه ضعف یافته است، بدون در نظر گرفتن منافع ملی، و یا حتی اصولی که پیوسته خود را به آنها پایبند نشان داده است، بدون دعوت، به سر میز مذاکره شتافته است

چهارصد و چهل و چهار روز گروگان های آمریکایی را در بند اسارت نگاه داشتند؛ وقتی تمام دنیا همه جور پیشنهاد برای خاتمه آبرومندانه بحران را ارائه می کرد، هیچ یک از راه حل ها را نپذیرفتند، بعد در موقعیتی که دیگر گروگان ها هیچ ارزش سیاسی ای نداشتند، از ترس شکست در جنگ با عراق، و به بهای دریافت مقداری تسلیحات، قرارداد خفت بار الجزایر را پذیرفتند

هشت سال جنگ با عراق را ادامه دادند، در شرایطی که دنیا به حقانیت ایران اذعان کرده بود، و هزار و یک پیشنهاد آبرومندانه برای جبران خسارات جنگ در برابر نظام قرار داشت، با لج بازی و با شعار ابلهانه "جنگ، جنگ، تا رفع فتنه در سراسر جهان" راه کربلا و قدس را در امتداد هم قرار دادند، و اینقدر به فرستادن سربازان امام زمان به میدان های مین ادامه دادند تا بالاخره رهبر معظم انقلاب مجبور شد جام زهر را سر بکشد. گوارای وجود

این سیاست جمهوری اسلامی از بطن فعالیت هایش برای بدست آوردن و حفظ انحصاری قدرت زائیده شده است. همه بخوبی به خاطر دارند که در شرایط مبارزه با رژیم شاه، طرفداران جمهوری اسلامی و حزب اللهی ها هیچ مشکلی در مراوده و همکاری با گروه های چپ مذهبی و حتی غیر مذهبی نداشتند. با کرد ها و بلوچ ها هم برادر بودند. و بعد به محض قبضه کردن قدرت، همه این گروه ها اخ شدند و منافق از آب درآمدند و ریختن خونشان حلال شد

حالا هم احمدی نژاد و یار قال هایش باز خود را در موضع ضعف یافته و زور و فشار آمریکا را از حد تحمل شان خارج دیده اند. این است که اگر ایالات متحده کمی روی خوش نشان دهد و طوری عمل کند به غرور و کله شقی رهبران جمهوری اسلامی ـ ملت که محلی از اعراب نیستند ـ زیاد بر نخورد، تجدید روابط با آمریکا، در اوج شرایط رو در رویی و برخورد، خارج از امکان بنظر نمی آید

متاسفانه، رهبران فعلی آمریکا نیز از همان قماش احمدی نژاد ها هستند، با این تفاوت که کله شقی بوش و شرکاء ناشی از حماقت نیست و از نقشه ای کاملا استراتژیک و برنامه ریزی شده نشات می گیرد. آمریکایی ها برای ادامه استیلای صنعتی و اقتصادی شان در جهان، لااقل در کوتاه مدت و تا زمانی که جایگزینی مطمئن برای انرژی فسیلی یافت نشده است، از هر اقدامی برای تضمین جریان بی وقفه نفت به آمریکا خودداری نخواهند کرد. ایران با در اختیار داشتن منابع عظیم انرژی فسیلی، بی شک در فهرست مناطق استراتژیکی قرار دارد که خواهی نخواهی مورد طمع آمریکائیان است. برای آمریکائیان، فارغ از نوع حکومتشان ـ دموکرات یا جمهوریخواه ـ دستیابی به منابع نفت و گاز ایران، در این برهه از تاریخ، جنبه حیاتی دارد، یا به حیلت یا به حالت یا به زور

اگر دموکرات ها به قدرت برسند، ممکن است گزینه رو در رویی نظامی موقتا کنار گذاشته شود. جمهوریخواهان و پشتیبانانشان در میان ارباب صنایع و سرمایه داران آمریکایی حوصله مذاکره و چانه زدن و بالا و پایین کردن را ندارند. اینان حاضرند به بهای از بین رفتن تعدادی سرباز آمریکایی و هر تعدادی که لازم باشد نظامی و غیر نظامی غیر آمریکایی، به اهدافشان دست پیدا کنند. اگر این استدلال غیر منطقی به نظر می رسد، یک نگاهی به وضعیت عراق بیاندازید. به اذعان شخص رئیس جمهور آمریکا، تا این لحظه بیش از سی هزار عراقی به هلاکت رسیده اند و نزدیک به دو هزار و پانصد سرباز آمریکایی نیز کشته شده اند. بهای جنگ ماهانه بالغ بر شش میلیارد دولار بر آورد شده است. هزینه مالی و انسانی این جنگ را مالیات دهندگان آمریکایی و مردم بی گناه عراق تقبل می کنند. سود این جنگ، اما، به جیب شرکت های بزرگ نفتی و غیر نفتی می رود. لذا هرچقدر هم که در رسانه های گروهی عرب سر و صدا راه بیاندازند که گویا آمریکایی ها در عراق مثل ویتنام در باتلاق گرفتار شده اند و راه پس و پیش ندارند، واقعیت این است، که ارباب صنایع و سرمایه داری آمریکا به کلیه اهدافشان در عراق دست پیدا کرده اند

ایران هم همین حالت را خواهد داشت. تلفات آمریکایی، در صورت حمله نظامی به ایران، بی تردید بیشتر خواهد بود. مقاومت ایرانیان در برابر چنین حمله ای بی شک حدت بیشتری خواهد داشت. هزاران ایرانی در چنین حمله ای جانشان را از دست خواهند داد. آمریکا ممکن است حکومت جمهوری اسلامی را از میان بردارد، اما در عوض تخم اسلامی بسیار بنیادگرا تر از جمهوری اسلامی را در ایران خواهد کاشت که هزار برابر بی رحم تر و سبعانه تر از مقاومت امروزین عراق در برابر آمریکائیان اشغالگر بر پا خواهد خواست. و بعد از سال ها که سرانجام منابع و زخایر نفتی ایران تحلیل خواهد رفت، مردم بیچاره این سرزمین زیبا اسیر چنگال حکومتی سنگدل برخاسته از دل مقاومت اسلامی بنیادگرا رها خواهد شد، به همان سان که نیرو های شوروی افغانستان را به طالبان واگذاشتند

فکر می کنید وقتی ایران از نفت تهی شده باشد، یا هنگامی که آمریکائیان به انرژی جایگزینی برای نفت دست یازیده باشند، آیا دیگر کسی دلش برای ایرانیان خواهد تپید؟ اگر ذره ای باور دارید که حقوق بشر و کرامت انسانی برای ارباب صنایع و سرمایه داری آمریکایی اهمیت دارد، یک نگاهی به روآندا و بسنی هرزگوین و کوسوو بیاندازید. نه، چرا راه دور می روید، وضعیت امروزین دارفور را با جنگ داخلی اوگاندا و کشتار های روزانه مردم بی گناه این کشور مقایسه کنید. اگر گفتید چرا رسانه های گروهی آمریکایی به مسئله دارفور علاقه مند شده اند ولی کوچک ترین توجهی به اوگاندا نشان نمی دهند؟ سودان، اگر نمی دانید، در میان کشور های صاحب زخایر نفتی رتبه پنجم را داراست. حالا دانستید چرا؟

نامه احمدی نژاد به جورج بوش، که بی تردید با تایید و اجازه بزرگتر هایش نگاشته شده است، از درک همین موضعگیری استراتژیک آمریکائیان برای تضمین جریان نفت نشات می گیرد؟ احمدی نژاد و عروسک گردان هایش می دانند که خواهی نخواهی ایالات متحده به منابع نفت ایران چشم طمع دوخته است. از خیلی پیش تر از وقایع سپتامبر دو هزار و یک، جورج بوش ایران را در کنار عراق و کره شمالی به عنوان عضو محور اهریمنی مفتخر کرده بود. از خیلی قبل تر از اینکه جمهوری خواهان حکومت آمریکا را در دست بگیرند، محافل محافظه کار به صراحت از حمله نظامی به عراق و ایران سخن می گفتند. کره شمالی در این میان در حقیقت نکته انحرافی ست. آمریکا هرگز با کره شمالی سر شاخ نخواهد شد

متاسفانه اقدامات آمریکائیان در برخورد با اسرای جنگی و زندانیان سیاسی عراقی و دیگر زندانیانی که به جرم ارتباط با سازمان تروریستی القاعده در حبس بسر می برند به احمدی نژاد ها و امثال وی بهانه داده است تا آزادیخواهی و نظام مردم سالار ـ دموکراسی ـ را، همچنانکه احمدی نژاد در نامه اش به جورج بوش مطرح کرده است، نظامی ورشکسته و ناموفق در دستیابی به آرمان های انسانی قلمداد کنند. آمریکا هرگز بهترین نمونه مردم سالاری غربی نیست و نبوده است. مثال های موفق دموکراسی و مردم سالاری های واقعی را باید در کشور های حاشیه دریای شمال، در اروپا جستجو کرد. سوئد، نوروژ، فنلاند، هلند، دانمارک، اینها نمونه های واقعی امتزاج موفق دموکراسی و سوسیالیزم هستند. دنیا باید از نفوذ تبلیغات آمریکایی ها که خود را الگوی و عضو سرآمد جامعه دموکراسی معرفی می کنند، تبرا بجوید، و الگوی دموکراسی را در جای دیگری جستجو کند

ادعا های بی پایه و اساس امثال احمدی نژاد ها در مورد ورشکستگی دموکراسی تازگی ندارد. شخص خمینی بار ها در خطابه هایش دموکراسی و ملی گرایی را به عنوان "فریب خلق" مطرح می کرد. یک نگاه به دستآورد های جمهوری اسلامی در بیست و هفت هشت سال گذشته ـ فقر، فحشاء، استبداد، زورگویی، تبعیض، اجحاف، بیکاری، خرافه گرایی، فقر فرهنگی، عقب ماندگی اقتصادی، انزوای سیاسی، و هزار بدبختی و بیچارگی گریبانگیر مردم بی گناه ایران ـ به روشنی نشان می دهد که نظامی که خمینی و دار و دسته اش می خواستند جانشین خواست واقعی مردم ایران کنند، در کلیه زمینه ها، فاقد کارآیی و کارآمدی بوده است

البته من هرگز نتوانسته ام خواست واقعی مردم ایران را بدانم و بدرستی تشخیص دهم، اما لااقل امیدوارم که هدف انقلابی که نظام شاهی را در ایران به انقراض کشانید رهایی از استبداد و ستم و کسب آزادی و عدالت اجتماعی بوده است، که اگر هدف این بوده، جمهوری اسلامی تا به امروز راه را کاملا اشتباه رفته است؛ و با علاقه ای که این عاشقان امام زمان به خرافه گرایی و تعصب های کور مذهبی دارند، بارقه امیدی نیز در تصحیح راه بوسیله حاکمان فعلی، چه محافظه کار و چه اصلاح طلب، به چشم نمی خورد. خدا به خیر کند

امروز برای اولین بار در اسپوکن درجه حرارت از هشتاد درجه فارنهایت بالغ شد. حیف که من مجبور بودم تمام روز را سر کار باشم. روز خوبی بود برای اینکه آدم بتواند به کوه و دشت بزند و چند ساعتی را دور از اجتماع خشمگین بسر ببرد. من که نتوانستم. خوش بحال آنها که وقت و حوصله اش را داشتند

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵

قفس

وعده کرده بودند
که با بهار
در های قفس باز خواهد شد
و پرنده بر لبان آزادی بوسه خواهد زد
تا آسمان را
با ولعی که
فقط در تجربه آمرختگان محبس
یافت می توان کرد
جولانگاه پرواز سازد

بهار آمد
شکوفه ها نفس نسیم را
از عطر زندگی آکنده کردند
پروانه ها دوباره
به عشق دیدار گل ها
جدار پیله هاشان
دریدند

پرنده اما
همچنان در قفس
نوبت آزادی را
انتظار می کشد

ای دژخیمان که
شعار آزادی را
نثار قدوم مجسمه های
چراغ بدست می کنید
شما را به عقاب ها
و ماهیان آزاد آب های شمال
سوگند می دهم
در های قفس را بگشایید
تا پرنده محبوس
باز آسمان آبی را
پرواز کند
و ریه های محروم را
باز از نسیم معطر از عطر زندگی
آکنده سازد

در های قفس را بگشایید

دوشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۵

خستگانت را

بر روی پلاکی در پای مجسمه آزادی شعر زیر از شاعر قرن نوزدهم آمریکا اما لازاروس حک شده است

خستگان و تهیدستانت را به من بسپار
توده های بی شمارت را که در آرزوی استنشاق آزادی اند
واماندگانت را که به دریا ریخته ای
بسوی من گسیل کن بی خانمان هایت را، طوفانزدگانت را
من فانوسم را بر فراز دروازه طلایی بر می افرازم

امروز، اول ماه مه، روز جهانی کارگر، شاهد تظاهرات هزاران مهاجر خسته و تهیدست بود که به امید زندگی بهتر و در آرزوی تنفس آزادی به این مملکت روی آورده اند. چه تناقض عظیمی که مملکتی که روزی پناهگاه خستگان و درماندگان بود، اکنون مهاجران را مجرم و جنایتکار می خواند! این مردم چه زود فراموش کرده اند که روزگاری خود در جستجوی زندگی بهتر به این دیار مهاجرت کرده اند

شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۵

عاشقان دموکراسی

هیچ ملتی به اندازه آمریکایی ها سنگ دموکراسی را به سینه نمی کوبد. واژه های دموکراسی و آزادی مثل اورادی مقدس در تمام شئون زندگی آمریکایی ها رسوخ کرده است. اینها با هر چیزی که به هر نحوی قرار باشد آزادی شان را محدود کند مبارزه می کنند. رای دادن و انتخاب کردن از حقوق لاینفک آمریکائیان بشمار می آید. هیچ کس نمی تواند بدون گذر از سد رای آزاد مردم به مسولیتی دست بیابد که وی را در مقام تصمیم گیری در مورد سرنوشت مردم قرار دهد. حکومت مردم برای مردم

اما حکومت کدام مردم برای کدام مردم؟ تا معلوم نشود که انتخاب شدگان از میان کدام مردم برگزیده می شوند و به کدام مردم خدمت می کنند، ادعای دموکراسی و مردم سالاری داعیه پوچی بیش نیست. سیصد سال پیش که دموکراسی آمریکایی تاسیس شد، حکومت مردمی ایالات متحده از میان مردان سفید پوست انتخاب می شد و در خدمت مردان سفید پوست بود. بعد ها که سیاهان نیز به حق رای دست پیدا کردند، باز هم حکومت از میان مردان و برای مردان انتخاب می شد. نیمه مونث اجتماع آمریکایی هیچ حقی در تعیین سرنوشتشان نداشتند. تازه سیاهان هم تا سال ها صرفا آلت دست سیاست مداران سفیدپوست بودند و آرایشان به نفع هر که پول بیشتری می پرداخت به صندوق های رای ریخته می شد

امروز حکومت مردم برای مردم آمریکایی از میان سفید پوستان متمول انتخاب می شود و در خدمت ثروتمندترین قشر اجتماع آمریکایی قرار دارد. سیاهپوستانی که گاه با رای مردم انتخاب می شوند یا توسط سفیدپوستان منتخب مردم به کار گمارده می شوند، باید در راستای منافع ثروتمندان آمریکایی قرار داشته باشند و برای پیشبرد مقاصد این گروه تلاش کنند والا خیلی زود مقام انتخابی یا انتصابی شان را از دست می دهند. اقلیت های نژادی و تمام اقشار تهیدست اجتماع آمریکا که در انتخابات آزاد، تحت تاثیر رسانه های گروهی، به نامزد های انتخابی برگزیده سرمایه داران رای می دهند، به مثابه گوسپندانی هستند که علیه منافع خویشتن با گرگ ها توطئه می کنند

رسانه های گروهی آمریکا، بر عکس ادعای شان، منعکس کننده خواست اجتماع آمریکایی نیستند. این رسانه ها در واقع شکل دهنده خواست مردم آمریکا هستند. اذهان مردم مثل موم در دست ایشان شکل می گیرد. وقتی منافع سرمایه داری آمریکایی ایجاب می کند که یک آدم ابله و بی سواد به عنوان رییس جمهور انتخاب شود، رسانه های گروهی چنان وانمود می کنند که چون این آدم با بقیه مردم عادی فرقی ندارد، لذا بهتر می تواند خواست های ایشان را درک کند. متاسفانه مردم عادی روی دیگر این نوع تبلیغات رسانه های گروهی را درک نمی کنند که همه شان را بی سواد و ابله فرض می کند. وقتی منافع سرمایه داری آمریکا حکم می کند، برای بقای صنایع آمریکایی که در گرو دسترسی به منابع ارزان و قابل اعتماد انرژی فسیلی ست، رسانه های گروهی آمریکا حمله به یک کشور مستقل را با ادعای تلاش برای آزادی مردم آن کشور و ایجاد دموکراسی برای ایشان توجیه می کنند. مردم هم که عقل شان در صفحه تلویزیونشان است، باورشان می شود که دموکراسی در شرایطی که مردمی در یوغ اشغالگران به سر می برند قابل دستیابی ست و بعد سرشان را می خارانند که چرا این مردم از دموکراسی ارمغانی آمریکا استقبال نمی کنند

وقتی گروه های عظیمی از مردم عراق پای صندوق های رای می روند و به نامزد های فرمایشی دست نشانده اشغالگران رای می دهند یا قانون اساسی ساخته و پرداخته آمریکائیان را مورد تصویب فرار می دهند، مردم آمریکا تحت تاثیر رسانه های گروهی شان، این انتخابات و همه پرسی ها را به موفقیت تلاش های دولتشان برای ایجاد دموکراسی در عراق تعبیر می کنند، هرگز هم به این فکر نمی افتند که مردم عراق به امید اینکه هرچه زود تر نیرو های اشغالگر خاک کشورشان را ترک کنند، به پای صندوق های رای می روند. هر انتخاباتی و هر رفراندمی در عراق بهانه ای ست برای مردم که ثابت کنند به اشغالگران نیازی ندارند

عاشقان سینه چاک دموکراسی و آزادی که اینقدر به صادر کردن دموکراسی شان به کشور های دیگر علاقه مند هستند، حتی یکبار نیز از خویشتن سوال نمی کنند که چرا کشورشان به نحوی نظاممند در تمام طول قرن گذشته و در حال حاضر با هر کشوری که از طرق خانگی و در روندی آزاد به نظامی مردم سالار و حاصل از رای آزاد مردم دست می یابد عناد و کینه می ورزد و از هیچ تلاشی برای خنثی کردن چنین دموکراسی هایی فرو نمی گذارد؟ راستی چرا آمریکائیان حکومت مردم سالار محمد مصدق را سرنگون کردند؟ حکومت منتخب سالوادور آلنده در شیلی چرا به کمک سی. آی. ا. ساقط شد؟ دشمنی آمریکا با هوگو شاوز که با رای آزاد مردم ونزوئلا انتخاب شده است از کجا سرچشمه می گیرد؟ و مگر آمریکایی ها تبلیغ نمی کردند که مردم فلسطین باید در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک حاکمانشان را انتخاب کنند؟ چه شد بعد از انتخاباتی که به گواهی بازرسان بین المللی کاملا آزاد و عاری از تقلب برگزار شد، دولت آمریکا کمک مالی اش را به حکومت منتخب فلسطین قطع کرد و در عوض تمام تلاشش را به ساقط کردن این حکومت معطوف ساخت؟

آیا دموکراسی و انتخابات آزاد وقتی خوب است که مورد تایید آمریکائی ها باشد؟ آیا خواست مردمی که به شکلی آزاد در انتخابات شرکت می کنند اهمیت ندارد؟

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۵

بهارانه

سفید و سرخ و ارغوانی ام امروز
در اطرافم شکوفه می بارد
آسمانم آبی ست
با خورشیدی که بی دریغ
گرمای مطبوعش را
نثار دشت هایم می کند
که اینک
گستره سبزشان را
بی محابای خدشه ای
تقدیم چرای گوسپندانی کرده اند
که دور ترین خاطره هاشان نیز
از بیم هجوم گرگ
آشفته نمی شود

سفید و سرخ و ارغوانی ام امروز
کبوتران سفید
در آسمان آبی ام
بی دغدغه تیر صیاد
پرواز می کنند
و هنگام که وسوسه دانه ای
بال گشاده پروازشان را
در سطح سبز دشت بر می بندد
هراس دامی نیست
که دانه چینی را
به تجربه ای هولناک مبدل سازد

سفید و سرخ و ارغوانی ام امروز
نسیمی که از سطح زلال دریاجه بر می خیزد
برگ های نو رسته ام را
به زمزمه الفاظ عشقی
وا می دارد
که بنا نیست هرگز
به شائبه سفر آلوده شود
عشقی که خانه را
به آشیانه بدل خواهد کرد
تا هر شامگاه
دستان تو که
در رایحه گل محمدی
و ریحانه های کناره جویبار
آنها را غسل می دهی
نوازشگر اندام خسته ام باشند
که سال ها
اسیر زمستان بوده است

سفید و سرخ و ارغوانی ام امروز

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵

نیاز آمریکا به نفت

ایکاش می دانستیم که خواست اکثریت مردم ایران چی ست. ایکاش می توانستیم با قاطعیت بگوییم که اگر امروز در ایران انتخاباتی آزاد و عاری از فشار های گروه های محافظه کار و اصلاح طلب صورت می گرفت، اکثریت مردم به حکومتی غیر مذهبی و مردم سالار رای می دادند. هیچ کس نمی داند. چه بسا اگر چنین فرصتی به مردم داده شود، اکثریت آراء باز هم نسیب حکومتی اسلامی شود. مردم ایران مسلمان هستند. خوب یا بد، اسلام در تمام شئونات زندگی شان ریشه دارد. اینجا ایرانیانی را می شناسم که بعد از سالها زندگی در آمریکا، باز هم به زیارت مکه می روند و وظیفه اسلامی شان را به جای می آورند. کاش می توانستم بگویم که مثل بعضی ها در داخل ایران از روی چشم و هم چشمی و به نشانه اثبات موقعیت مالی شان اقدام به چنین کاری می کنند. راستش به حج رفتن از آمریکا نه فقط مایه ارتقاء موقعیت حاجی در انظار عمومی نمی شود، بلکه حتی باعث می شود که شخص مورد تمسخر دیگران نیز واقع شود. اینها کی می خواهند بالاخره دست از این مراسم بدوی و قبیله ای بردارند؟

اگر همه مثل من بودند، و به قول مادرم که حتی یک روز هم نمازش قضا نمی شود، حرحری مذهب می شدند، آنوقت تکلیف معلوم بود. ولی وقتی کسانی از سان فرانسیسکو بلند می شوند و به زیارت مکه می روند، گمانه زنی در مورد نوع حکومتی که ممکن است حاصل یک رفراندم آزاد شود، بسیار دشوار است

راستی من چندان هم حرحری مذهب نیستم. اخیرا از لج جمهوری اسلامی و عرب هایی که ریشه ایرانیت را در ایران خشکاندند، به زرتشت روی آورده ام. هرگز نفهمیدم که "گفتار نیک، کردار نیک، و پندار نیک" چه عیبی دارد که ما ملت به "قتلو فی سبیل الله" روی آورده ایم. در بادی امر، اگر به زور اسلحه اسلام را بر ما تحمیل نکرده بودند، هرگز هیچ ایرانی راستینی حاضر نمی شد دین راستی و درستی را بگذارد و به مذهب انتقام و کشتار و تروریسم روی بیاورد. هرگز شنیده اید که یک زرتشتی تروریست باشد؟ من یکی با تمام ارادتی که به امام رضا دارم، آنهم به خاطر اینکه تنها امامی بود که به عشق سلطنت از عراق بلند شد و به ایران آمد، الآن مدت هاست که دست از اسلام آبا و اجدادی ام برداشته ام، و به ریشه های پارسی ام بازگشته ام. اگر اندکی در دین زرتشت دقت کنید، ریشه بسیاری از سنت ها و خرافات اسلامی ـ و علی الخصوص طریقت شیعه ـ را به روشنی درخواهید یافت. اگر بناست به خرافه معتقد باشم، چرا به ریشه ام بازنگردم؟ خرافات ایرانی صد البته بهتر از خرافات وارداتی عربی است. چطور شد هجوم فرهنگ غربی بد است اما فرهنگ عربی را باید حلوا حلوا کنیم و روی سرمان بگذاریم؟

باری، مخلص کلام اینکه ایرانی ها دست از امام ها امامزاده هاشان برنمی دارند. حکومت آینده ایران، اگر واقعا از راه های دموکراتیک و آزاد انتخاب شده باشد، نمی تواند زیاد با جمهوری اسلامی متفاوت باشد. یک ملغمه ای خواهد بود از ائتلاف ملی ـ مذهبی ها با اصلاح طلبان طرفدار خاتمی

و اما در حال حاضر و با توجه به اینکه انتخابات آزاد و رفراندم تعیین کننده ای که بتواند نوع حکومت را معلوم کند حالا حالا ها میسر نخواهد شد، میزان حمایت مردمی از حاکمیت فعلی ایران بستگی مستقیم به فشار های خارجی و برخورد های کشور های غربی و در راس آنها آمریکا با جمهوری اسلامی دارد. بطور مشخص مسئله فعالیت های ایران در زمینه تحقیقات مربوط به انرژی هسته ای، فارغ از اینکه هدف متولیان جمهوری اسلامی استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای باشد یا به دنبال دستیابی به اسلحه اتمی باشند، به مسئله ای ملی مبدل شده است و با غرور ملی همه ایرانیان جوش خورده است. آمریکایی هایی که اصرار دارند ایران نباید به انرژی هسته ای دست پیدا کند، برای اینکه در هدفشان موفق باشند باید بتوانند مسئله فن آوری هسته ای را از غرور ملی ایرانی جدا کنند. در غیر این صورت پافشاری این ها در جلوگیری از برنامه های هسته ای ایران، بی تردید مردم را در حول محور حاکمان فعلی متحد خواهد کرد. آمریکا با سیاست فعلی اش، بر خلاف ادعا های ظاهری مخالفت با نظام جمهوری اسلامی، عملا روز بروز پایه های این نظام را استوار تر خواهد کرد

خوب یا بد بودن نظام در ایران به ایرانیان مربوط است. ایرانیانی که از دخالت کشور های خارجی در ایران حمایت می کنند مثل اینکه روز و حال عراق را نمی بینند. هر ملتی باید بتواند حاکم سرنوشت خود باشد و بدون مداخله خارجی نظام حکومتی خود را انتخاب کند. آمریکایی ها دلشان به حال من و شما نسوخته است. اگر قصد حمله به ایران را داشته باشند، به رغم تمام ادعا های آزادیخواهی و اشاعه دموکراسی، هدف اصلی شان پیشبرد منافع خودشان خواهد بود

با توجه به روند نزولی استخراج نفت و روند صعودی نیاز دنیا به انرژی فسیلی، حاکمان آینده جهان کشور های خواهند بود که بر حوزه های نفتی خاور میانه مسلط باشند. مسئله نفت دیگر از حالت یک ماده خام مورد نیاز صنعت آمریکا که در هر لحظه با پول قابل خریداری باشد خارج شده و به مسئله امنیت ملی تبدیل شده است. اقتصاد آمریکا چندان متکی به فرآورده های نفتی ست که حتی پیش بینی کمبود این ماده حیاتی بازار بورس نیویورک را دچار نوسان های غیر قابل کنترل می کند. لذا این استدلال که گویا با کمک دخالت نظامی آمریکا می شود جمهوری اسلامی را ساقط کرد، خیالی خام و باطل است

یک نگاه سطحی به نحوه زندگی آمریکایی ها و مقایسه اجمالی آن با روال کار و زندگی اروپائیان به سادگی وابستگی آمرکائیان به انرژی فسیلی را روشن می کند. بر عکس کشور های اروپایی، اغلب شهر های بزرگ آمریکا فاقد وسایل نقلیه عمومی قابل اتکاء هستند. برعکس شهر های اروپایی که برغم جمعیت رو به افزایش شان بطور عمودی رشد می کنند، شهر های آمرکایی روز بروز بطور افقی گسترش پیدا می کنند و لذا وابستگی مردم به وسایل نقلیه خصوصی روز بروز بیشتر می شود. بر عکس اروپائیان که عموما از اتوموبیل های کم مصرف و کوچک استفاده می کنند، آمریکائیان به خودرو های بزرگ و پرمصرف شان می بالند. برعکس اقتصاد اروپا که همچنان با دخالت های دولت و یارانه های گوناگون به واحد های اقتصادی کوچک و خانگی اجازه فعالیت و حضور در بازار را می دهد، در آمریکا اینگونه واحد ها در مصاف با شرکت های فراملیتی تحلیل رفته اند و بزودی کاملا از میان خواهند رفت. در چنین شرایطی اقتصاد آمریکا روز بروز از حالت خودکفایی محلی خارج شده و به نقل و انتقال نیازمندی های روزمره از نقاط مختلف کشور و دنیا متکی می شود. تا زمانی که انرژی فسیلی لازم برای این نقل و انتقال ها در دسترس آمریکائیان قرار بگیرد، تداوم این اقتصاد ممکن خواهد بود. تصور زندگی آمریکائی بدون نفت ارزان کابوسی ست که فعلا آمریکائیان بنا ندارند خیال خود را با آن آزرده کنند. لذا تا پیدا شدن جایگزینی قابل اعتماد برای انرژی فسیلی، دنیا نباید از سیاست خارجی استیلا جویانه آمریکائیان در مناطق نفت خیز در تعجب باشد

اگر آمریکا فی الواقع از عدم وجود دموکراسی در ایران رنج می برد، راه برخورد سازنده و حمایت از نیرو های آزادیخواه مخالفت با برنامه هسته ای ایران نیست. درحالیکه در همسایگی ایران، پاکستان با حکومتی نظامی و غیر دموکراتیک از سلاح اتمی برخوردار است و در دیگر سوی، اسرائیل که برخلاف ادعا های طرفدارانش با دموکراسی فاصله زیادی دارد صاحب اسلحه هسته ای ست، چطور می توان از ایران ـ فارغ از نوع حکومتش ـ انتظار داشت که در راه دستیابی به سلاح هسته ای تلاش نکند؟ هر دو کشور مذکور دارای سابقه تهاجم و حمله نظامی و درگیری با همسایگانشان هستند، حال آنکه ایران هرگز سودای جنگاوری علیه هیچ کشوری را در سر نپرورانده است. امنیت ملی آمریکا تسلط بر مناطق نفتی را ایجاب می کند. در صورتی که این تسلط از راه های مسالمت آمیز حاصل نشود، آمریکا با استفاده از قهر به این تسلط دست خواهند یافت و فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی صرفا بهانه است، همچنانکه سلاح های کشتار جمعی عراق و ارتباط آن با گروه های تروریستی بهانه ای بیش نبود. خدا به خیر کند

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵

خاموشی در ایالت تکزاس

چند ماه بعد از حمله های تروریستی یازدهم سپتامبر، ناگهان برق شهر نیویورک قطع شد و نه تنها نیویورک، بلکه بخش های بزرگی از سراسر ساحل شرقی ایالات متحده در خاموشی مطلق فرو رفت. تصاویر خبری تلویزیون گروه های بزرگی از مردم را نشان می داد که به دلیل از کار افتادن متروی شهر نیویورک مجبور شده بودند، پیاده مسیر های طولانی میان محل کار و مناطق مسکونی شان را طی کنند. ابتدا خیلی از انگشت های اتهام به سوی متهم همیشگی، یعنی القاعده و سایر گروه های تروریستی نشانه رفت، اما بزودی معلوم شد که به دلیل قدیمی بودن و فرسودگی شبکه توزیع برق، فشار زیاد ناشی از بالا رفتن مصرف باعث از کار افتادن بخشی از شبکه شده و در نتیجه فعل و انفعالات زنجیره ای ایجاد شده، ناگهان تمام شبکه از کار افتاده است

در آن زمان، چندین برنامه خبری به تحلیل شبکه توزیع برق در آمریکا پرداختند و هشدار دادند که فرسودگی و قدیمی بودن این شبکه بزودی به تکرار این گونه حوادث در سراسر آمریکا منجر خواهد شد. راستش باور کردنش برای من یکی دشوار بود. مگر ممکن است که آدم از خاموشی های هر شبه تهران فرار کند و بیاید آمریکا و در اینجا هم گرفتار همین خاموشی ها شود؟ از شانس من بیچاره بعید نیست

یک سال بعد، ایالت کالیفرنیا، درست در گرمای تابستان دچار کمبود برق شد، بطوری که شرکت های برق مجبور به جیره بندی توزیع شدند و درست مثل تهران، هر ناحیه ای در ساعات معینی در خاموشی فرو می رفت. باور می کنید؟ برنامه خاموشی

امروز، هفدهم آوریل 2006، اجرای برنامه خاموشی در ایالت تگزاس در صدر اخبار برنامه های خبری قرار داشت. گرمای ناهنگام موجب بالا رفتن مصرف برق در تگزاس شده است و فشار وارده به شبکه توزیع، مقامات را وادار به جیره بندی برق کرده است. به اخبار که گوش می دادم، بی اختیار به یاد سیمای جمهوری اسلامی افتادم، انگاری توی آپارتمان گلستان پنجم نشسته ام

آمریکایی ها ضرب المثلی دارند که می گوید، "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" این مثل سخت در تمام شئونات اینها رخنه کرده است و تمام تصمیم ها اقتصادی و برنامه های سیاسی این کشور بر اساس این مثل اتخاذ می شود. کارخانه های اتوموبیل سازی سال ها به ساخت یک مدل اتوموبیل ادامه می دهند بدون اینکه تغییری در آن ایجاد کنند. چرا؟ برای اینکه "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" برنامه های اقتصادی برای مدت های طولانی بدون تغییر ادامه پیدا می کنند. چرا؟ "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" سیاست های خارجی مملکت از بعد از جنگ جهانی دوم هیچگونه تغییری نکرده اند. چرا؟ "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی

نتیجه این می شود که کارخانه های اتوموبیل سازی ژاپنی بازار جهانی اتوموبیل را از انحصار فورد و شورولت خارج می کنند. در همین شش ماه گذشته، هر یک از این دو شرکت خودرو سازی آمریکایی اعلام کرده است که برای باقی ماندن در بازار رقابت ناگزیر به تعطیل کردن برخی از کارخانه هایش و اخراج سی هزار نفر از کارگرانش شده است. ضمنا می دانید که در اینجا وقتی کسی را اخراج می کنند، دیگر وزارت کار و امور اجتماعی یی در کار نیست که کارفرما را وادار به پرداخت حقوق و مزایا کند. شصت هزار نفر ناگهان بیکار می شوند که فورد و شورولت بتوانند در بازار رقابت باقی بمانند. یکی نیست بپرسد که چطور شد که تویوتا و مزدا و نیسان که در همین آمریکا کارخانه اتوموبیل سازی بر پا کرده اند، مجبور نشده اند برای باقی ماندن در بازار اقدام به اخراج کارگرانشان کنند. جوابش واضح است. ژاپنی ها اعتقاد ندارند که "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" اینها شبانه روز در فکر بهتر کردن فرآورده هایشان هستند. براشان مهم نیست که الآن دارد کار می کند. استدلالشان این است که "اگر کار می کند، پس حتما می تواند بهتر شود." صد البته کسانی که قائل به این استدلال هستند در بازار رقابت از سایر تولید کنندگان پیشی می گیرد

سیاست خارجی آمریکا سال هاست که بر اساس ژاندارمی دنیا و بازی کردن نقش پلیس استوار است. حتی وقتی حق با آن هاست، حرف حق شان را هم با زور می خواهند به دیگران بقبولانند. دیپلوماسی بر اساس زورگویی ناگزیر با مقاومت مواجه می شود. اما این زورگویی سال هاست متضمن منافع آمریکا بوده است. هرچقدر هم به این آمریکایی ها بگویی که شرایط امروز جهان با پنجاه سال پیش که پیروز از جنگ جهانی دوم بیرون آمده بودید متفاوت است، هضمش گویا برایشان دشوار است. چرا؟ برای اینکه تا حالا از این زورگویی سود برده اند. تا حالا این سیاست برایشان کارآمد بوده است. "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" هرچقدر هم به شان بگویی که کمی تغییر در این سیاست خارجی یکطرفه و اندکی حسن نیت و همکاری متقابل با دیگر ملت های جهان، ریشه تروریزم را خشک خواهد کرد، به گوششان نمی رود

سیاست های اقتصادی شان هم از این اصل "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" مستثنی نیست. یک ذره هم حاضر نیستند کوتاه بیایند. حتی الگو های موفق اقتصادی برخی از کشور های اروپایی هم این ها را وادار به تغییر خط مشی هاشان نمی کند. به جای اینکه خودشان را تغیییر بدهند، میلیون ها دلار خرج می کنند و چوب لای چرخ دیگران می گذارند، تا ثابت کنند که راه آنها اشتباه است

شبکه برق آمریکا، به اذعان تمام کارشناسان این صنعت، لااقل سی سال با تکنولوژی امروز فاصله دارد. نیاز امروز آمریکا به انرژی برق مستلزم بازسازی و نو کردن این شبکه است. اگر اقدامی در این زمینه صورت نگیرد، خاموشی های برنامه ریزی شده بخشی از زندگی روزانه مردم آمریکا خواهد شد. خاموشی های نیویورک، کالیفرنیا، و تگزاس باید موجب تغییر سیاست "اگر کار می کند، لازم نیست درستش کنی!" شود. تا وقتی این سیاست ادامه داشته باشد، باید شاهد باشیم که این بزرگ ترین اقتصاد جهان آرام آرام در سراشیبی افول قرار بگیرد. آیا آمریکایی ها ظرفیت درک این واقعیت را دارند یا همچنان لجبازانه در توهم شکست ناپذیری، تمام نشانه های شکست را نادیده خواهند گرفت؟

جمعه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۵

هزار بهار

هزار بهار آمد و رفت
اما من
نجوای شکفتن شکوفه ها را نشنیدم؛
برف ها در گرمای آفتاب فروردین
روز های بلند بهاری را طاقت نیاوردند
کجا بودم من وقتی قندیل های لبه شیروانی
قطره قطره
قامت بلندشان را نثار بهار می کردند؟
جوجه هوبره ها
کی دیوار رحم مادرانشان را پاره کردند
کی پای به دنیای بهاری گذاشتند؟
چطور شد که من ندیدمشان؟

هزار بهار آمد و رفت
و من چندان در زندان زمستان خویشتن اسیرم
که بارش شکوفه ها را ندیدم
و زمزمه رویش جوانه ها را نشنیدم
در دنیای من همچنان برف می بارد
و یخ ها قطبی من
دیگرهرگز ذوب نخواهد شد
هزار بهار بگذار بیاید

دوشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۵

تخریب سنگ مزار شاملو

یکی دو سال بعد از انقلاب، به یاد جشن هنر شیراز، در یکی از سفر هایم به سرزمین شعر و شراب، دیداری هم از تخت جمشید کردم. تعجب نکردم وقتی چهره تمام سربازان و سرداران هخامنشی را مخدوش به منقاش حکاکان مسلمان یافتم. تعجبم بیش تر از این بود که این چهره ها که از یورش هزار سال پیش مسلمانان صدر اسلام گزندی ندیده بودند چطور می باید اکنون به دست بازماندگان دست دوم ایشان تخریب شوند. اکنون گروهی از همین ابلهان به ظاهر مسلمان ـ و چه بسا واقعا مسلمان ـ سنگ مزار احمد شاملو را مخدوش کرده اند. خام خیالانی که تصور می کردند با تخریب چهره سرداران و سربازان هخامنشی تاریخ تمدن ایران باستان را از میان برخواهند داشت، اکنون گمان می کنند که با شکستن سنگ مزار سالارمرد شعر و ادب معاصر ایران، می توانند به ساحت پرشوکت وی لطمه وارد کنند. زهی خیال باطل

یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۵

حمله آمریکا

از قدیم الایام رسم بر این بود که اگر کشوری بنای حمله به کشور دیگری را داشت تا آخرین دقایق نیت اش را از آن کشور پنهان نگاه می داشت تا بتواند از امتیاز غافلگیری برخوردار باشد. ژاپن تا آخرین دقایق به مذاکره با آمریکا ادامه داد و در حالیکه مذاکرات صلح همچنان ادامه داشت حمله هوایی غافلگیرانه اش را به پرل هاربور آغاز کرد. آلمان وقتی به لهستان یورش برد که با نخست وزیر وقت انگستان، چمبرلین، بر سر میز مذاکره چانه می زد. و نیرو های متفق تا آخرین دقایق هجوم همه جانبه به سواحل نورماندی، روز و حتی ساعت و دقیقه حمله را از آلمان و متحدانش پنهان نگاه داشته بودند

در جریان حمله به عراق و اشغال نظامی آن، آمریکایی ها، به چند دلیل از اصل قدیمی غافلگیری استفاده نکردند. اولا برخلاف ادعا های رایج دایر بر کمبود یا ناصحیح بودن اطلاعات در مورد توان نظامی و دفاعی عراق، ایالات متحده از تمام جزئیات قابلیت های تدافعی این کشور آگاهی داشت و این ادعا ها که گویا آمریکا فریب اطلاعات گمراه کننده در مورد تسلیحات کشتار جمعی عراق را خورده است، همه بی اساس و نادرست است. دولت آقای جورج بوش از روز اول و حتی از پیش از حمله های تروریستی یازدهم سپتامبر بنای حمله به عراق را داشت. ثانیا از بعد از نخستین جنگ خاور میانه در سال 1990 تا زمان حمله دوم به عراق در سال 2003، ایالات متحده و متحدانش روزانه ده ها پرواز اکتشافی بر فراز خاک عراق انجام می دادند و لذا کوچکترین فعالیت نظامی این کشور نیز نمی توانست از دید آمریکایی ها پنهان بماند. ثالثا در پی تحریم های اقتصادی علیه عراق و کنترل فروش نفت این کشور در چارچوب برنامه نفت در مقابل غذا و داروی سازمان ملل متحد، هرگونه توان اقتصادی عراق برای ترمیم نیرو های نظامی از دست رفته اش ناممکن شده بود

در این شرایط، ایالات متحده نیازی به استفاده از اصل غافلگیری نداشت و بنابراین از روز ها پیش از وقوع حمله، به آماده کردن اذهان عمومی آمریکائیان و جهانیان برای پذیرش دلایل استفاده از نیروی نظامی پرداخت. در این راستا دولت آمریکا از دست یازی به هیچ ترفندی کوتاهی نکرد. وزیر امور خارجه آمریکا در سازمان ملل با بهره گرفتن از گزارش ها و اطلاعاتی که سازمان های اطلاعاتی آمریکا در ناصحیح بودنشان هیچ تردیدی نداشتند، تلاش کرد تا همگان را متقاعد کند که صدام حسین تهدیدی قریب الوقوع برای غرب است و عراق می تواند با امکانات تسلیحات هسته ای و شیمیایی اش ضربه های مهلکی بر پیکر ساختار سیاسی ـ اقتصادی غرب وارد سازد. در داخل آمریکا، دولت جورج بوش با استفاده از تبلیغات گسترده، سعی کرد صدام حسین را به سازمان تروریستی القاعده مربوط سازد و مردم را متقاعد سازد که گویا عراق در حمله های تروریستی یازدم سپتامبر با اسامه بن لادن شریک بوده است. از سوی دیگر دولت آقای بوش از هیچ تلاشی برای خنثی کردن کسانی که سعی داشتند با ارائه اطلاعات درست و مبتنی بر واقعیت، طرح حمله به عراق را زیر پرسش ببرند کوتاهی نکرد. در این راستا کسانی که طرح حمله را ناصحیح می دانستند از وزارت دفاع و سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا پاکسازی شدند. یکی از اقدامات کاخ سفید به منظور خنثی کردن مخالفان برملا کردن نام یک مامور مخفی سازمان مرکزی اطلاعات به نام "والری پلیم" بود. شوهر این خانم، آقای "جو ویلسون،" پس از مسافرتی به آفریقا به درخواست سی. آی. ا. برای تحقیق در صحت و سقم اطلاعاتی مبنی بر خرید اورانیوم غنی شده توسط صدام حسین، در گزارشی که در "واشنگتن پست" به چاپ رسید، به طور مستند ادعای دولت بوش را در مورد برنامه های هسته ای عراق زیر سوال برد. در پی این گزارش، فرد یا افرادی در کاخ سفید نام هسر آقای "جو ویلسون" را در اختیار رسانه های گروهی قرار دادند و ادعا کردند که سفر ویلسون به آفریقا بنا به درخواست سازمان مرکزی اطلاعات نبوده است و بلکه این آقا با استفاده از نفوذ هسرش که در سی. آی. ا. کار می کند اقدام به این مسافرت کرده است. این اقدام کاخ سفید هم اکنون در دادگستری آمریکا تحت بررسی است. تا این لحظه یکی از مشاوران بالارتبه معاون رئیس جمهور در این مورد متهم شده است و با ادامه تحقیقات هیچ بعید نیست که افراد دیگری نیز در مظان اتهام قرار بگیرند

و اما طرح حمله به ایران که این روز ها در مرکز توجه قرار گرفته است با اشغال نظامی عراق از اساس متفاوت است. هرچند که رسانه های گروهی از قریب الوقوع بودن آن گزارش می دهند و اخیرا نیز "سیمور هرش" گزارشگر هفته نامه معتبر نیویورکر نسبت به احتمال آن هشدار داده است، تا کنون کاخ سفید، ضمن مردود ندانستن گزینه حمله نظامی، همچنان به مذاکرات سیاسی و دیپلوماسی به عنوان راه حل موثر تر ادامه داده است

آنچه که مسلم است این است که دولت آقای بوش برای اعاده مقبولیت از دست رفته اش در میان مردم آمریکا به یک تحول نیاز دارد. با توجه به نزدیک بودن انتخابات کنگره آمریکا در نوامبر امسال، حزب جمهوری خواه، که هم اکنون اکثریت را در مجلسین سنا و نمایندگان در اختیار دارد، ممکن است با حاد کردن بحران جمهوری اسلامی، به تحریک اذهان عمومی آمرکائیان دست بزند و به این وسیله سعی در حفظ اکثریت فعلی اش در کنگره و اشغال مجدد کاخ سفید به وسیله جمهوریخواهان بنماید. مردم آمریکا در انتخابات های گذشته به کرات ثابت کرده اند که در شرایط اوضاع بحرانی و خصوصا در هنگامی که دولتشات در گیر جنگ با یک نیروی خارجی است، حاضر به تغییر وضعیت موجود نیستند

از طرف دیگر، با اینکه اصلاح طلبان همواره متهم اصلی طرح مذاکره مستقیم با آمریکا بوده اند، اما با توجه به میل عظیم محافظه کاران به دست یازی به هر حربه ای برای باقی ماندن در مسند قدرت، از قدیم الایام روشن بوده است که اگر بنا باشد بقای بیضه اسلام و حکومت جمهوری اسلامی در گرو مذاکره با آمریکا باشد، محافظه کاران از نوشیدن "جام زهر" ابائی نخواهند داشت. با توجه به یک دست شدن حکومت در ایران و کنار رفتن اصلاح طلبان از دایره قدرت، به نظر می رسد که مذاکره مستقیم با آمریکا چندان دور از ذهن نباشد. در این میان آمریکائیان از یک سو چماق حمله نظامی را بالای سر ایران نگاه داشته اند تا میل به مذاکره مستقیم را در محافظه کاران جمهوری اسلامی زنده نگاه دارند، و از سوی دیگر محافظه کاران محدود بودن مذاکرات را در دستور کار قرار داده اند تا افراطیون داخلی را به "چشیدن زهر" پیش از نوشیدن آن قانع سازند

آمریکا در ایران الگوی معمر قذافی و لیبی را دنبال می کند و تصور اینکه بخواهد وارد یک جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی شود، با توجه به درگیری نظامی اش در عراق و افغانستان، در شرایط فعلی دشوار به نظر می رسد. از طرف دیگر مقامات جمهوری اسلامی نیز باید خیلی ابله باشند که تصور کنند آمریکا از اقدام به حمله های هوایی محدود به تاسیسات نظامی ایران خودداری خواهد کرد. هرگونه اقدام نظامی محدود آمریکا علیه ایران بستگی مستقیم به روند پیشرفت مذاکرات دو کشور خواهد داشت

در مقابل حمله های هوایی محدود آمریکا به تاسیسات نظامی ایران، جمهوری اسلامی احتمالا ساکت نخواهد نشست و به احتمال زیاد متوسل به حملات تروریستی به منافع آمریکا در عراق و سایر کشور های جهان خواهد شد. خدا به داد ما ایرانیان مقیم آمریکا برسد

اینجا همچنان باران می بارد. دو سه روز است که بی وقفه ادامه دارد. هوا گرفته و دلگیر است. اجاق شقایقی هم نیست که در پس تخته سنگی بر افروزیم آنرا و در گرمایش گرم شویم. خدا سهراب سپهری را بیامرزاد