پنجشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۵

نظرسنجی زاگبی ـ ریدرز دایجست

موسسه نظرسنجی زاگبی با همکاری نشریه معروف ریدرز دایجست در ماه های مه و ژوئن امسال اقدام به یک نظرسنجی تلفنی از 810 ایرانی ساکن ایران کرده است که نتایج آن بسیار جالب است:

●

چهل و یک درصد پاسخ دهندگان اظهار داشتند که اصلاح وضعیت اقتصادی از بدست آوردن قابلییت اتمی مهمتر است. بیست و هفت درصد داشتن تسلیحات اتمی را بسیار پر اهمیت دانستند. بیست و سه درصد هدف دولت را توسعه آزادی های مدنی اعلام کردند.

●

علی رغم اختلاف نظر های فراوان در میان ایرانیان، نتایج این نظرسنجی نشان می دهد که اکثر ایرانیان ـ پنجاه شش درصد ـ اعتقاد دارند که ایران باید هم از لحاظ سیاسی و هم از نظر نظامی نقش رهبری را در منطقه احراز کند.

●

درحالیکه سی یک درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی اعتقاد دارند که کشور باید به سمت غیر مذهبی شدن و آزادی های بیشتر گام بردارد، سی و شش درصد مایلند ایران را در راستای محافظه کاری و مذهبی شدن بیشتر ببینند. مبارک است انشاءالله!

●

اغلب ایرانیان ـ شصت و هفت درصد ـ در مقابل این سئوال که آیا اسرائیل از مشروعیت برخوردار است یا خیر اتفاق نظر داشتند که اسرائیل باید از میان برداشته شود. فقط نه درصد با ادامه دولت اسرائیل موافقند.

●

به رغم تشنج حاکم در روابط آمریکا و ایران، دو سوم ایرانیان اعتقاد دارند که در دهه آینده جنگی میان ایران و آمریکا روی نخواهد داد.

●

درحالیکه اغلب مردان شرکت کننده در نظرسنجی خواستار بهبود وضع اقتصادی هستند، بیشتر خانم ها مایل به داشتن آزادی های بیشتر هستند.

●

اکثر مردم ایران مایلند برای دستیابی کشور به قابلیت اتمی وضع بد اقتصادی را تحمل کنند (قابل توجه تمام کسانی که به ملی گرایی و عرق ملی بها نمی دهند).

●

نظر سنجی زاگبی نشان می دهد که ایرانیان مسن در مقایسه با جوانان نظر مساعد تری نسبت به ایالات متحده دارند.

●

جالب است که درحالیکه ایرانیان مسن و جوانان خواستار جامعه ای مذهبی هستند، افراد گروه سنی سی تا چهل و نه سال از جامعه ای آزاد تر و غیرمذهبی طرفداری می کنند. از آن جالب تر اینکه در میان ایرانیانی که به ایترنت دسترسی دارند، چهل و یک درصد جامعه را مذهبی و محافظه کار می خواهند و فقط سی و سه درصد خواهان ایرانی غیر مذهبی هستند.

●

تضادی که در نتایج این نظرسنجی کاملا مشهود است در این نکته است که به رغم اینکه اغلب کسانی که به اینترنت دسترسی دارند خواهان جامعه ای مذهبی هستند، غالب تحسین کنندگان دولت آمریکا نیز در میان همین افراد قرار دارند.

پس نوشت: قدیم ها، بچه کمونیست ها، وقتی از تحول در جامعه صحبت می کردند، آنرا در گرو آمادگی ذهنی و عینی مردم می دانستند. یک نگاه سطحی به این نظرسنجی به وضوح روشن می سازد که شرایط ذهنی برای هیچ نوع تحولی در راستای غیر مذهبی شدن ایران و رشد آزادیخواهی و دموکراسی در این کشور فراهم نیست. آقایان روشنفکر ها هم بهتر است آرزو ها و آمال سرخورده شان را با واقعیت اشتباه نگیرند!

دوم اینکه مسلما مخاطبان این نظرسنجی زاگبی اکثرا ایرانیان شهرنشین بوده اند زیرا از حدود چهارده و نیم میلیون خط تلفن و پنج میلیون موبایل ـ آمار مربوط به سال 2005 است ـ فقط بیست درصد در مناطق روستایی و بقیه در شهر ها متمرکز است. بی تردید اگر جمعیت روستایی ایران در این نظرسنجی نمایندگان بیشتری می داشتند، نتایج آن به نحو چشمگیری تغییر می کرد. سلامت باشید!

چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۵

وقایع اتفاقیه

●

بعد از اینکه دو سرباز اسرائیلی به دست حزب الله لبنان اسیر شدند، نیرو های اسرائیل بخش های جنوبی لبنان را مورد حمله قرار دادند. سفیر اسرائیل در آمریکا لبنان را تهدید کرد که اگر حزب الله را وادار به آزاد ساختن دو سرباز اسرائیلی نکند دوباره شاهد وقایع بیست سال گذشته خواهد بود. آخرین خبر این است که اسرائیل فرودگاه بین المللی بیروت را مورد حمله هوایی قرار داده است. آیا ایران و سوریه در وقایع اخیر جنوب لبنان دست دارند؟ رسانه های گروهی آمریکا چنین وانمود می کنند که حزب الله بدون اجازه ایران هرگز به خود اجازه چنین جسارتی را نخواهد داد. در هر حال حزب الله آزادی سربازان اسرائیلی مشروط به آزادی اعضاء در بند خود در اسرائیل کرده است. سفیر لبنان در سازمان ملل در مصاحبه اش با سی. ان. ان. ضمن محکوم کردن حمله اسرائیل به جنوب لبنان، اقدام حزب الله را در اسیر کردن سربازان اسرائیلی محکوم نکرد. وی مقاومت حزب الله را باعث خروج اسرائیل از جنوب لبنان دانست و حاضر به مردود دانستن این سازمان به عنوان یک گروه ترویستی نشد.

●

از سوی دیگر چین هم از پیونگ یانگ دست خالی برگشت. کره شمالی، به رغم اتکاء اش به تجارت با چین، حاضر به پذیرش پیشنهاد این کشور برای دست برداشتن از آزمایش موشک های میان برد و قاره پیما نشد.

●

ولادیمیر پوتین که از انتقاد های اخیر معاون رئیس جمهور آمریکا، دیک چینی، بشدت آزرده خاطر است، در مصاحبه اش با سی. ان. ان. مراتب آزردگی اش را بصراحت بیان کرد. دیک چینی بتازگی روسیه را برای عقب گرد اخیر در راه دموکراسی مورد انتقاد قرار داده است. روسیه در روز های پانزدهم تا هفدهم جولای میزبان هشت کشور صنعتی جهان خواهد بود.

●
ایران هم فعلا از پذیرش بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا، با اعلام مبهم بودن پیشنهادات، خود داری کرده است. باید منتظر قدم بعی باشیم. خدا به داد مردم ایران برسد!

سه‌شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۵

حمایت از فراخوان

در حمایت از فراخوان گنجی برای آزادی زندانیان سیاسی، با توجه به اینکه عرضه اعتصاب غذا را ندارم ـ و از شما چه پنهان زیاد هم آنرا موثر نمی دانم ـ روز شنبه، پانزدهم جولای، در پیاده رو مقابل مرکز خرید ـ مال ـ مرکز شهر اسپوکن، بساط خواهم کرد. آدرس الکترونیک رهبر فرزانه را ( نام: رهبر، نام خانوادگی: فرزانه) روی پلاکاردی نوشته ام، و تقاضایم از رهگذران این خواهد بود که با فرستادن نامه الکترونیک به این بابا، خواستار آزادی زندانیان سیاسی شوند.

به تلویزیون و روزنامه محلی ایمیل زده ام و هدفم را از این اعتراض برایشان توضیح داده ام. از شهرداری شهر هم اجازه علم کردن پلاکارد را قبلا دریافت کرده ام. شاید خبرش را در رسانه های گروهی محلی منعکس کنند.

بیشتر از این هم در این شهر کوچک از دست آدم کوچکی مثل من بر نمی آید.

دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۵

امروز

●

خیلی خب، امروز آمریکا از شورای امنیت سازمان ملل دماغ سوخته برگشت. شورای امنیت طرح آمریکا را برای تحریم اقتصادی کره شمالی تصویب نکرد.

●

ایران هم صبر آمریکا را در بوته آزمایش گذاشته است. به نظر می رسد که مهلت دوازدهم جولای خواهد آمد و خواهد گذشت و پاسخی از جمهوری اسلامی به بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا نخواهد آمد. قدم بعدی چه خواهد بود؟

●

اسرائیلی ها نوار غزه را رها نمی کنند. درگیری در این منظقه همچنان ادامه دارد و حماس از آزاد کردن سرباز اسیر شده اسرائیلی خودداری می کند. حماس آزادی سرباز اسرائیلی را مشروط به آزاد شدن زندانیان فلسطینی عضو گروه حماس قرار داده است؟

یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۵

نوآم چامسکی

مقاله زیر را نوآم چامسکی در باره بحران اتمی ایران نوشته است: امیدوارم ترجمه ای که من از آن ارائه داده ام قابل پذیرش باشد
●

ضرورت توقف توسعه و ساخت تسلیحات اتمی، و حرکت در راستای حذف کامل این نوع تسلیحات، امروز از هر زمانی لازم تر به نظر می آید. هرگونه قصور در این اقدام می تواند نتایج وخیمی در بر داشته، و حتی موجب از میان رفتن تنها نوع شناخته شده حیات هوشمند باشد. به رغم تهدید فزاینده این بحران، پایان بخشیدن به آن ناممکن نیست.

برخورد با ایران بر سر برنامه اتمی اش تقریبا قطعی به نظر می رسد. قبل از 1979، هنگامیکه شاه همچنان در قدرت بود، دولت آمریکا از اتمی شدن ایران به شدت پشتیبانی می کرد. امروز ادعا می شود که ایران نیازی به برنامه اتمی صلح آمیز ندارد و لذا هدفش تنها می تواند دستیابی به سلاح اتمی باشد. در بخشی از مقاله اش، در واشنگتن پست، هنری کیسینجر می نویسد، "برای ایران که از تولید کنندگان عمده نفت است، تلاش برای دستیابی به انرژی اتمی، به هدر دادن امکانات محسوب می شود."

سی سال پیش، هنگامیکه کیسینجر وزیر امور خارجه کابینه جرالد فورد بود، نظر رسمی اش در مورد دستیابی ایران به انرژی اتمی چیز دیگری بود، "استفاده ایران از انرژی اتمی هم نیاز روزافزون اقتصاد در حال رشد ایران را برآورده می کند، و هم موجب آزاد شدن بخشی از نفت این کشور برای صادرات یا استفاده در صنایع پتروشیمی می شود."

سال گذشته، در پاسخ به سوال دافنا لینزر، گزارشگر واشنگتن پست، در مورد این تغییر موضع، کیسینجر با صراحت لهجه ای که خاص وی است، اظهار داشت که، "در آن زمان ایران متحد ایالات متحده بود."

لینزر می نویسد، "در سال 1976، دولت جرالد فورد نه تنها برنامه اتمی ایران را مورد تایید قرار داد بلکه با دستیابی ایران به مقادیر معتنابه پلوتونیوم و اورانیوم که لازمه ساخت بمب اتمی است، موافقت کرد. "برنامه ریزان امروز دولت بوش، منجمله دانالد رامسفلد، دیک چینی، و پال وولفوویتز، که اکنون با برنامه اتمی ایران مخالفت می کنند، در آن هنگام مقام های کلیدی امنیت ملی را در کابینه جرالد فورد در اختیار داشتند."

به نظر نمی آیند که ایرانیان برای ریختن تاریخ به ذباله دانی به اندازه دولت بوش اشتیاق داشته باشند. ایرانیان حکومت ظالمانه پنجاه سال گذشته شاه را، که پس از ساقط شدن دولت مردمی مصدق توسط کودتای ساخته و پرداخته آمریکا و انگلیس ممکن شده بود، از خاطر نبرده اند.

بعد دولت ریگان با تایید حمله صدام حسین به ایران و دادن کمک های نظامی و غیر نظامی به وی موجب از میان رفتن صد ها هزار ایرانی و کرد عراقی شد. پس از آن تحریم های اقتصادی سخت دولت کلینتون علیه ایران به اجرا گذارده شد، و دست آخر تهدید های حمله نظامی به ایران توسط دولت بوش که نقض آشکار منشور سازمان ملل است.

ماه گذشته، ایالات متحده پذیرفت که بطور مشروط به مذاکرات اتحادیه اروپا با ایران بپیوند، اما از تهدید حمله نظامی علیه ایران دست بر نداشت. بدینسان هرگونه پیشرفتی در مذاکرات تحت الشعاع حمله نظامی قرار گرفت و در عمل بی نتیجه ماند. حوادث اخیر بدبینی نسبت به نیت واقعی ایالات متحده را موجه می سازد.

بنا بر اظهارات فلینت له ورت، عضو عالیرتبه شورای امنیت ملی دولت بوش، در ماه مه سال 2003، دولت اصلاح طلب خاتمی، "دستورالعملی فراگیر را برای حل و فصل دیپلوماتیک کلیه موارد اختلاف دو کشور" پیشنهاد کرده بود. "تعین تکلیف حزب الله لبنان، فیصله دادن به مناقشات فلسطین و اسرائیل، مسئله تسلیحات کشتار جمعی، همکاری با سازمان نظارت بر تسلیحات اتمی" در زمره مسائل قابل بحث قرار داشتند. بنا به گزارش ماه گذشته تایمز مالی، دولت بوش از پذیرش پیشنهاد ها خوداری کرد، و دیپلومات سوئیسی ای که بسته پیشنهادی را به دولت بوش منتقل کرده بود مورد توبیخ واقع شد.

سال بعد، اتحادیه اروپا به موافقتی با ایران دست یافت که برابر مفاد آن ایران باید غنی سازی اورانیوم را متوقف می کرد و در مقابل اتحادیه اروپا تضمین می کرد که اسرائیل یا آمریکا از حمله به ایران خودداری کنند. تحت فشار آمریکائیان، اتحادیه اروپا به توافق وفادار نماند و جمهوری اسلامی فعالیت غنی سازی اورانیوم را از سر گرفت.

اطلاعات در دست در مورد برنامه هسته ای ایران حاکی از این است که فعالیت این کشور در چهارچوب بند چهار قرارداد منع توسعه تسلیحات هسته ای قرار دارد که به کشور های عضو اجازه تولید سوخت هسته ای برای مصارف غیر نظامی را می دهد. دولت بوش خواهان سخت تر شدن لحن این بند قرارداد است، و من هم با این نظر دولت بوش موافقم.

در سال 1970 که توافق منع توسعه تسلیحات اتمی به اجرا درآمد، بین فن آوری تولید سوخت برای نیروگاه های اتمی و تولید آن برای استفاده در تسلیحات اتمی فاصله زیادی وجود داشت. پیشرفت فن آوری این فاصله را کوتاه کرده است. معهذا هر نوع تغییری در این توافق باید حق کشور های غیر اتمی برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را به صراحت تضمین کند.

در سال 2003 پیشنهاد قابل پذیرشی از جانب محمد البراده ای، رئیس بنگاه بین المللی انرژی اتمی ارائه شد مبتی بر اینکه کلیه مراحل چرخه تولید سوخت هسته ای قابل استفاده در تسلیحات هسته ای "پس از دادن تضمین های لازم به کشور های دارای این نوع تسلیحات" تحت کنترل بین المللی قرار بگیرد. به اعتقاد البراده ای، این اقدام تنها راه مطمئن به اجرا درآوردن مصوبه 1993 سازمان ملل متحد برای منع تولید سوخت اتمی مورد استفاده در تسلیحات اتمی بشمار می آید.

تا جایی که من اطلاع دارم، تا این لحظه تنها یک کشور با پیشنهاد البراده ای موافقت کرده است. در فوریه گذشته، علی لاریجانی، رئیس هیات مذاکره کننده ایرانی، در مصاحبه ای موافقت ایران با این پیشنهاد را اعلام داشت. دولت بوش تنها دولتی ست که از پذیرش مصوبه منع تولید سوخت اتمی خودداری کرده است. در نوامبر سال 2004، کمیته نظارت بر خلع سلاح سازمان ملل مصوبه منع تولید سوخت اتمی را مورد تصویب قرار داد. صد و چهل و هفت کشور به این مصوبه رای مثبت دادند. تنها کشوری که رای منفی داد ایالات متحده بود. اسرائیل و انگلستان رای ممتنع دادند. سال گذشته این مصوبه در مجمع عمومی سازمان به رای گذارده شد. این بار دو کشور آمریکا و پالائو به آن رای منفی دادند. آراء انگلستان و اسرائیل همچنان ممتنع بود.

راه های متعددی برای پایان بخشیدن به این بحران موجود است. در این میان نخستین راه خاتمه بحران پایان دادن به تهدید حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران است که موجب راسخ شدن عزم ایران در تولید سلاح هسته ای به منظور خنثی کردن این تهدید شده است.

دومین راه چاره پیوستن به مصوبه منع تولید سوخت اتمی بدون نظارت بین المللی و پذیرفتن پیشنهاد البراده ای یا چیزی شبیه آن است.

اقدام سوم اجرای صادقانه ماده ششم توافق منع توسعه تسلیحات اتمی ست که خواهان تلاش کشور ها عضو برای امحاء تدریجی و داوطلبانه تسلیحات هسته ای شده است. هیچیک از کشور های صاحب تسلیحات هسته ای داوطلب اجرای این ماده از توافق نشده است. در این میان ایالات متحده به وضوح این ماده توافق را زیر پا می گذارد.

اقدامات یاد شده موجب کاسته شدن بحران بین المللی با ایران خواهد شد. از همه مهم تر، اما، درک این گفته محمد البراده ای ست که، "هیچ راه حل نظامی ای برای این بحران موجود نیست. تصور چنین راه حلی از منطق به دور است. تنها راه حل قابل پذیرش و بلند مدت، راه حلی ست که حاصل مذاکرات باشد." چنین راه حلی کاملا در دسترس است.

شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۵

وارد چرچیل ـ 2

اصل مقاله ای را که موجب آغاز درگیری وارد چرچیل با رسانه های آمریکایی و زیر سوال رفتن آزادی بیان در ایالات متحده آمریکا شد در اینجا بخوانید

جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵

وارد چرچیل

اگر وارد چرچیل را نمی شناسید و مطالبش را نخوانده اید، توصیه می کنم حتما این مقاله را بخوانید. وارد چرچیل، بعد از حمله های تروریستی یازدهم سپتامبر، به صراحت این حملات را نتیجه طبیعی سیاست های خارجی ایالات متحده دانست، و اعلام کرد که چنانچه این سیاست ها ادامه پیدا کند، آمریکائیان باید حمله های تروریستی جدیدی را علیه منافع ایالات متحده در داخل یا خارج از آمریکا انتظار داشته باشند.

پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵

تجارت انسان

وقتی سرانجام در سال 1998 موفق به خروج از ایران شدم، اولین مقصدم لارناکا در قبرس بود. لارناکا شهر کوچکی ست در کرانه جنوبی جزیره قبرس با ساحلی از شن و ماسه سفید که در پرتو آفتاب مدیترانه مثل مرواریدی می درخشد. قبل از اشغال مناطق شمالی قبرس به وسیله ترکیه، و تقسیم بی رحمانه این کشور در امتداد مرز های قومی و نژادی، شهر ساحلی فاماگوستا، در شمال جزیره، بیشترین تعداد توریست ها و مسافران را به خود جذب می کرد، اما افسوس که امروز فاماگوستا به شهر ارواح مبدل شده است، و دیگر نمی تواند مقصد مردان میانسال انگلیسی باشد که به دنبال آفتاب گرم، آب های نیلگون مدیترانه، و دختران خوش اندام و زیبا روی روسی و اوکراینی و مجار و رومانیایی و آلبانیایی، جزیره بارانی انگلستان را ترک می کنند تا دوران بازنشستگی را در بهشت آفتابی قبرس سر کنند. امروز لارناکا مقصد این مردان است.

در سالن گمرک فرودگاه لارناکا دست کم ده باجه کنترل گذرنامه و صدور روادید وجود داشت. هشت تای این باجه ها به مسافران ورودی از اتحادیه اروپا اختصاص داشت که بی درد سر و بدون نیاز به روادید و نشان دادن مقدار پولی که همراه داشتند، پاسپورتشان را مهر می زدند و بی معطلی به بیرون از سالن کنترل گذرنامه و به خاک قبرس هدایت می شدند. دو باجه دیگر، که صف های پشتشان انگار اصلا قصد کوتاه شدن نداشت، به ورودی سایر کشور ها، منجمله ایران، اختصاص داشت.

آن روزی که من وارد فرودگاه قبرس شدم، همزمان مسافران دو هواپیمای شرکت بریتیش ایرویز و یک هواپیمای آارو فلوت روسی نیز وارد سالن گمرک شده بودند. طبیعتا مسافران هواپیمایی انگلیس در صف باجه های ویژه اتحادیه اروپا قرار گرفتند و مسافران هواپیمایی روسیه به صف ایرانی های پرواز هما پیوستند. همچنانکه در صف منتظر رسیدن نوبتم بودم تا تحقیر خالی کردن کیفم و نشان دادن دو هزار دولاری که به همراه داشتم را هرچه زود تر پشت سر بگذارم، نگاهی به مسافران ورودی، سخت موجب کنجکاوی ام شد. در صف انگلیسی ها از میان بیش از دویست مسافر ورودی، شاید تنها ده یا پانزده نفر زن وجود داشت؛ بقیه همه مردان میانسال و بعضا حتی مسن بودند. در میان بیش از صد و پنجاه مسافر هواپیمای روسی، قضیه درست برعکس بود، ده پانزده نفر مرد و الباقی همه دختران جوان، یکی از یکی خوشگل تر و خوش هیکل تر. ایرانی ها هم که تکلیفشان معلوم بود؛ اغلب خانواده هایی بودند با سه چهار تا بچه قد و نیم قد؛ مرد ها همه شلوار بلند به تن داشتند ـ بر عکس انگلیسی ها که بدون استثنا شورت پا شان بود ـ و زن ها معلوم بود که درست قبل از پیوستن به صف، یک سری به توالت رفته بودند و هول هولی مانتو و روپوش و روسری را در آورده و حالا با لباس های آلامد اروپایی، در حالی که هنوز مانتو روی دستشان بود، در صف، منتظر نوبت شان ایستاده بودند. اینها خانواده هایی بودند که دستشان به دهنشان می رسد و وسع مالی شان اجازه می دهد که چند روزی را برای گذران تعطیلات با زن و بچه هاشان، دور از چشم ماموران کمیته و بسیج، که گویا جز حصول اطمینان از پیدا نبودن حتی یک تار موی زنان و دختران هیچ دغدغه دیگری ندارند، به کشوری چون قبرس سفر کنند.

در راه هتل، کنجکاوی ام را با راننده تاکسی ام در میان گذاشتم. معلوم شد کاباره ها و بار های قبرسی، این دختران را فوج فوج از اروپای شرقی برای کار در این محل های عشرت و خوشگذرانی به قبرس می آورند. خرج مسافرت و پول بلیط هواپیما را به صورت وام در اختیار این دختران می گذارند، و در عوض گذرنامه هاشان را به محض ورود می گیرند و تا زمانیکه وام پرداختی مستهلک نشده است، این دختران در واقع زندانی کارفرمایان کاباره دارشان محسوب می شوند.

مردان میانسال انگلیسی هم، با استفاده از قدرت خرید حقوق های بازنشستگی شان در قبرس، که در مقایسه با انگلستان به ایشان اجازه داشتن استاندارد بالا تری از زندگی را می دهد، به این جزیره می آیند، آپارتمان یا خانه ای در اینجا خریداری می کنند، و هر شبی را با یک دختر جوان اروپای شرقی سر می کنند. پلیس و ماموران گمرک به خوبی از علت مسافرت این دختران به قبرس آگاهند، اما گویا در یک اتحاد پنهان با دست اندرکاران تجارت انسان، موضوع را به دیده اغماض می نگرند. فراموش نباید کرد که صنعت توریسم بزرگ ترین منبع درآمد قبرس است. دختران اروپای شرقی، که به وسیله ارباب صنعت تفریح و عشرت به قبرس آورده می شوند، موجب افزایش درآمد ارزی این کشور از منبع توریسم می شود. لذا دولت قبرس این برده فروشی قرن بیست و یکمی را نادیده می گیرد.

زنان، دختران جوان، و اطفال هدف اصلی و قربانیان صف اول این تجارت برده قرن بیست و یکمی هستند که اگر برای خدمت در عشرتکده های و تفرجگاه ها، و روسپیگری از محل اصلی زندگی شان به سرزمین های دوردست منتقل نشده باشند، به کار طاقت فرسا در کارگاه ها، یا خدمتگزاری در منازل ثروتمندان، و ازدواج های اجباری وادار می شوند. متاسفانه در سال های اخیر، مهاجرت به مسئله ای زنانه مبدل شده است. هر روز تعداد بیشتری از زنان کشور های پیرامونی با آروزی فراهم آوردن زندگی بهتری برای خانواده هایشان به دام تجار انسان می افتند، و با وعده کار در رستوران ها یا هتل ها، نهایتا وادار به روسپیگری و تن فروشی می شوند. با توجه به نهضت مساوات خواهی زنان در کشور های کانونی و پیشرفته، به نظر می آید که "پدرسالاری" برای تضمین دوام و بقایش، به انقیاد زنان کشور های فقیر روی آورده است. در ایالات متحده اغلب کارگران خانگی را زنان مهاجر کشور های آمریکای جنوبی تشکیل می دهند. متاسفانه رابطه تنگاتنگ نژاد، طبقه اجتماعی، و جنسیت، با توجه به فساد اخلاقی مردان متمول کشور های ثروتمند تر، که برای ارضای امیالشان از هیچ اقدامی فروگذار نیستند، زنان، دختران جوان، و کودکان را هدف این برده فروشی نوین کرده است.

همچون قبرس، دولت های کشور های جهان سوم، که به یمن این تجارت انسان صاحب درآمد های ارزی سرشار می شوند، به هیچ اقدام جدی ای در راستای جلوگیری از آن دست نمی زنند. از قرار معلوم اخیرا تعداد زیادی از زنان و دختران جوان ایرانی به همین سیاق به کشور های حاشیه جنوبی خلیج فارس کشانده شده اند. تا زمانیکه فقر و بیکاری از جوامع کشور هایی مثل ایران ریشه کن نشده باشد، هر روز شاهد بالا گرفتن مقیاس این برده فروشی نوین خواهیم بود.

چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۵

وبلاگ ـ دو

مجید زهری را بسیار غیر منطقی یافتم. شیوه بحث کردنش مرا یاد حزب اللهی های دو آتشه می اندازد. یک مطلب را ثابت شده می انگارد و بعد بر اساس آن کاخی از استدلال بر پا می کند که از اساس نادرست است. تجربه های شخصی اش را ملاک قرار می دهد. در بحث اخیر در مورد همجنس گرایان ایرانی، بر اساس تجربه ای شخصی که معلوم نیست از کجا و چگونه به آن دست یافته است، حکم داد که "تمام خانم های مددکار اجتماعی دچار محرومیت های جنسی هستند چون مثل آقایان نمی توانند خود ارضائی کنند." نقل به مضمون کرده ام. خودتان اصل اش را در اینجا بخوانید. زهری خیلی عصبانی است. تصمیم اش را هم گرفته است، لذا نباید با دلیل و منطق مزاحمش شوید. تازگی مطلبی را در وبلاگش قرار داده است در باره بیزاری اش از ایرانیان خارج از کشور و آرمان گرایی ایشان و خلاصه اینکه اینها هیچ چیز راجع به وقایع داخل ایران نمی دانند و بهتر است صدا شان در نیاید. زهری فراموش کرده است که تقریبا تمام نقش آفرینان انقلاب اسلامی، از جمله شخص رهبر انقلاب، از خارج از ایران آمدند. امتیازی که خارج نشینان بر فعالان داخل ایران دارند این است که فریب جزئیات وقایع روزمره را نمی خورند. با گفتار یا کردار این یا آن آخوند ـ مثلا خاتمی ـ از هدف اصلی منحرف نمی شوند. و از همه مهمتر فقط و فقط به مردم ایران دل امید بسته اند و به آنچه این مردم می خواهند گردن می نهند، و مثل برخی وبلاگ نویسان بی ادب قصد تحمیل عقایدشان را بر مردم ندارند، و تا زمانیکه خواست اکثریت مردم ایران نوعی جمهوری اسلامی است ـ محافظه کار یا اصلاح طلب ـ این خارج نشینان، که برخی شان در تبعید اجباری و بعضی شان در تبعید داوطلبانه به سر می برند ـ درک می کنند که "اسب کور نعلبند کور می خواهد.!" البته هستند کسانی در خارج از ایران که از کنار گود فریاد می کشند که "لنگش کن!" اینها را به حساب آگاهان خارج از ایران نباید گذاشت. اینها داخل ایران هم که بودند، در کنار اجاق شقایق رژیم عوض می کردند. "چی شده؟ دستگیر شدیم؟"

وبلاگ ها

در روز های اخیر فرصتی شد که به وبلاگ های دیگران سر بزنم و از آن میان پر طرفدار ترین آنها را کمی بیشتر مورد مداقه قرار دهم.

●

اول وبلاگ حسین درخشان ـ سردبیر:خودم ـ که او را پدر وبلاگ ایرانی می دانند. به طور مشخص، درخشان برای خودش می نویسد، و کاملا معلوم است که اصلا برایش مهم نیست که مخاطبش راجع به نوشته هایش چه نظری دارد. خیلی خصوصی می نویسد؛ تجربه های و ادراک شخصی اش برایش از هر چیز دیگر مهم تر است. آنها را خیلی عمده می کند و گاه به نظر می آید که، با اجازه عنوان ابویت اش، گمان می کند که دیگران باید حرف هایش را بپذیرند. این خصلت همه پدر ها ست، حالا چه پدر وبلاگ باشند یا پدر چهار تا بچه تخس زبان نفهم. مگر نه حسین آقا؟ لینک هایی را که بعضا در وبلاگش قرار می دهد بسیار مفید یافته ام.

●

دومی وبلاگ مسعود بهنود بود. بهنود که گاه مقاله هایش در روزنامه اعتماد ملی را در وبلاگش قرار می دهد، همچنان، مثل قدیم ها، پر طمطراق و مطنطن می نویسد. فاعل و مفعول جملاتش را باید با ده بار خواندن هر جمله در میان واژگان زیبایی که به خدمت می گیرد با دشواری پیدا کرد. به قالب و شکل ظاهری نوشته هایش خیلی بها می دهد. ولی همچنان گذشته محتوای نوشته هایش چندان دندانگیر نیست. خیلی مراقب است که مطالبش به کسی برنخورد. به میخ و به نعل می زند. اما من، چه در دوران شاه و چه بعد ها که در دوران اصلاحات بهنود دوباره فعال شد، او را دوست داشته ام، و مطالبش را کم و بیش می خوانده ام. برعکس درخشان، بهنود برای مخاطبین اش می نویسد و عکس العمل خواننده اش برایش مهم است.

●

نیک آهنگ کوثر را بسیار بد آهنگ یافتم. مطالبش نه محتوا دارد و نه شکل و ظاهری خواننده پسند. پیداست که وبلاگش جنبه خصوصی روزنگاری در یک دفتر خاطرات را ندارد. پیداست که انتظار دارد کسانی به وبلاگش مراجعه کنند و به مطالبش عکس العمل نشان دهند. اما در عین حال بسیار خصوصی می نویسد. مرا یاد فضای "ندا رایانه" می اندازد. با همه دعوا دارد. نه، دعوا ندارد؛ سر یک موضوعی را باز می کند، بعد خودش کنار می نشیند و ناخن می ساید و از دعوا کردن دیگران ته دلش قند آب می کند. خودش هم اعتراف می کند که از دوبهم زدن خوشش می آید.

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵

کره شمالی

ایتالیا بر آلمان پیروز شد. حق شان بود.

فضاپیمای دیسکاوری هم به فضا پرتاب شد. و اما بعد...

●

شنیده اید که می گویند فلانی زورش به خر نمی رسید، پالانش را چسبیده است؟ شده است جریان بوش و دار و دسته نو محافظه کارش! اصل تهدید علیه مردم آمریکا پیوسته در کره شمالی بوده است که از سال ها پیش بمب اتمی داشته است، و حالا امروز با آزمایش موشک های دوربرد میان قاره ای، ثابت کرده است که بزودی به فن آوری تحویل این بمب ها در ایالات متحده و بسیاری از متحدان آن در آسیای دور نیز دست خواهد یافت. مبارک باشد! البته باز هم ساده لوحانی خواهند بود که حمله آمریکا به عراق را در راستای مبارزه این کشور با خطر تسلیحات کشتار جمعی و تروریسم بین المللی خواهند انگاشت. اما بخوبی پیداست که دست کم خطر تسلیحات کشتار جمعی در جای دیگری از "محور شیطانی" آقای بوش قرار دارد و اشعال عراق به وسیله آمریکا و متحدان نیم بندش به هیچ وجه تهدید این خطر را علیه آمریکا و سایر کشور های آزاد دنیا نکاسته است.

و اما نتیجه حاصل از گرفتاری آمریکا در باتلاق عراق، لااقل برای مردم آمریکا این بوده است که فعالیت های کشور هایی مثل کره شمالی و ایران از کانون توجه شان خارج شده است. در سایه این بی توجهی، هر دو کشور فوق توانسته اند با استفاده از گرفتاری آمریکا در عراق و افغانستان به تکمیل پروژه های تسلیحاتی شان ادامه بدهند.

اتحادیه اروپا و هشت کشور قدرتمند جهان تا روز دوازدهم جولای به ایران مهلت داده اند تا پاسخی به بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا ارائه دهد. با تحول جدید، بعید بنظر می رسد که این کشور ها بتوانند به شکلی جدی به مسئله ایران بپردازند. آیا باز یک بار دیگر جمهوری اسلامی برای مدتی قسر در رفته است؟

این هفته بناست احمدی نژاد به دعوت رئیس دولت عراق به بغداد مسافرت کند. آیا این نقطه ی آغاز مذاکرات ایران و آمریکا خواهد بود یا دهن کجی دیگری به آمریکا و متحدانش است؟

چهارم جولای

چهارم جولای، روز استقلال آمریکا، بر مردم این کشور مبارک باد! امروز مردم آمریکا پیروزی شان را بر امپریالیزم پیر بریتانیا در دویست و سی سال پیش، با آتش بازی و مسابقات هات داگ خوری جشن می گیرند. بسیاری از خانواده های آمریکایی امروز را در دامان طبیعت سپری می کنند؛ به کنار دریاچه ای می روند، یا به کوه و صحرا می زنند. آنها که در خانه می مانند، اجاق باربکیو شان را روشن می کنند، و بوی گوشت کباب شده تمام محله ها و کوچه پس کوچه های شهر ها را فرا می گیرد. پرچم های آمریکا در بیرون اغلب خانه ها به فراز در می آید. مصرف مشروبات الکلی در این روز ناگهان افزایش پیدا می کند؛ میزان مصرف بنزین هم بالا می رود؛ و متاسفانه ترکیب این دو موجب افزایش تعداد تصادفات رانندگی و کشته شدن بسیاری از آمریکائیان می شود.

هرا که تاریک می شود، صدای انفجار های ناشی از ترقه و آتش بازی ها، آدم را به یاد چهارشنبه سوری، در مقیاسی بسیار بزرگ تر، و بدون حضور برادران کمیته و بسیج می اندازد. اول ها، من با شنیدن صدای انفجار این ترقه ها، یاد شب های فرار از حمله های هوایی عراق، در دوران جنگ هشت ساله می افتادم. حالا دیگر عادی شده است.

از چهارم جولای که بگذریم، در جنوب ایالات متحده، در مکزیک، نتیجه انتخابات ریاست جمهوری هنوز مشخص نشده است. آمریکائیان به دقت این انتخابات را زیر نظر دارند زیرا مکزیک می تواند کشور دیگری در آمریکای مرکزی و جنوبی باشد که به سوسیالیزم و چپ بین المللی متمایل می شود.

در نواره غزه در فلسطین، با بمباران و تخریب نیروگاه برق توسط هواپیما های اسرائیلی، مردم در این گرمای تابستان، از نیروی برق محروم شدند. میلیون ها فلسطینی دیشب را در تاریکی سر کردند، و حالا حالا ها هم از برق خبری نخواهد بود. نیرو گاه تخریب شده از محل کمک های مالی آمریکا به مردم فلسطین ساخته شده بود، و لذا اسرائیل در واقع بیش از پنجاه میلیون دولار پول مالیات دهندگان آمریکایی را به هدر داده است. روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست...

برای آنها که این روز ها دچار تب فوتبال هستند و دلشان با برد و باخت تیم های محبوبشان از شادی یا اندوه آکنده می شود، بازی ایتالیا و آلمان باید خیلی جالب باشد. مسلما بازار کری خواندن طرفداران این دو تیم هم کاملا داغ است.

تا یادم نرفته، فضا پیمای دیسکاوری هم آماده پرواز است و تا این لحظه که این مطلب را می نویسم برنامه این پرواز لغو نشده است و هشتاد درصد احتمال انجام آن می رود.

دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵

آزادی کلام

سخن گفتن از آزادی کلام و سایر آزادی هایی که منشور جهانی حقوق بشر برای آدمیان به رسمیت شناخته است، بدون تبیین میدان و حوزه عمل و تاثیر آن ها، شعار دادن و مبهم گویی ست. فارغ از کانونی یا پیرامونی بودن کشوری که مسئله آزادی بیان و حدود و مرز هایش در آن مطرح است، درک صحیح حق آزادی بیان، در میان سایر حقوقی که در منشور جهانی حقوق بشر قید شده است، از اهمیت درجه اول برخوردار است. در دموکراسی های غربی، که خود را مدافعان صف اول آزادی کلام می دانند، تنها برخورداری از این حق اولیه انسانی نیست که دارای اهمیت است. در این کشور ها بیان آزادانه مطالب تنها یک جنبه حق آزادی بیان است. جنبه مهم تر که غالبا مورد تجاهل قرار می گیرد حق دسترسی به رسانه ای گروهی ست که مطلب نوشته شده یا گفته شده را در معرض قضاوت جامعه قرار دهد. در کشوری مثل ایالات متحده آمریکا، که غالب رسانه های گروهی، از جمله جراید، تلویزیون، و رادیو، انحصارا به تعداد معدودی از شرکت های بزرگ تعلق دارند، حق آزادی کلام کسانی که به این رسانه ها دسترسی ندارند، یا مطالبی را مطرح می کنند که در راستای منافع این شرکت ها و حامیانشان در میان ارباب صنایع و ثروتمندان نیست، کاملا محدود است. حق آزادی بیان، بدون حق دسترسی عادلانه به رسانه های گروهی بی معنی و فاقد ارزش است.

جمهوری اسلامی، با درک این معنی، رادیو و تلویزیون را در انحصار خود قرار داده است، و در هشت، نه سال گذشته امتیاز انتشار تمام روزنامه ها و مجلاتی را که به انحا مختلف تلاش می کردند از حق آزادی کلام شان استفاده کنند، لغو کرده و انها را به محاق تعطیل فرستاده است. در این میان بسیاری از نویسندگان و دست اندرکاران این نشریات نیز به زندان افتاده اند و مورد آزار واقع شده اند. اما یک نگاه سطحی به سیاست های جمهوری اسلامی در راستای محدود کردن آزادی کلام به روشنی معلوم می سازد که هدف اصلی حذف نویسندگان نشریات نیست ـ که اگر باشد هدفی نا ممکن است ـ بلکه در اختیار گرفتن انحصاری وسایل ارتباط جمعی مطلوب نظر صاحبان حکومت است.

با وجود اینکه این مطلب را در واقع به عنوان عکس العملی به مقاله اخیر مسعود بهنود در روزنامه اعتماد ملی نوشته ام، اما فحوی آن دنباله منطقی نوشته پیشین است. زبان پدیده ای اجتماعی ست. بیان آزادانه مطالب، اگر از رسیدن به مخاطب محروم باشد، نمی تواند مصداق اعمال آزادی کلام باشد. حق آزادی کلام، بدون حق دسترسی عادلانه به رسانه های ارتباط جمعی، از معنی تهی می شود. در سال های اخیر، با پیشرفت هایی که در زمینه انتشار مطالب بر روی اینترنت حاصل شده است، حق مسلم نویسندگان و هنرمندان برای دسترسی آزادانه به مخاطبان فعلا، در مقیاسی محدود، میسر شده است. دقیقا به همین دلیل است که دولت هایی همچون جمهوری اسلامی و چین از هیچ تلاشی برای محدود کردن این وسیله ارتباط جمعی نوظهور فرو نمی گذارند.

یکشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۵

یاد داشت

وبلاگ یک دفتر یادداشت مجازی و خصوصی ست که همه به آن دسترسی دارند. آدم در این دفتر یادداشت برای خودش می نویسد، ولی پیوسته باید مراقب باشد که آنچه می نویسد ممکن است مخاطبی هم داشته باشد. اصلا مگر می شود آدم بدون تصور نوعی مخاطب چیزی بنویسد؟ یک جوری مثل آدم هایی می شود که گاه از کنارشان در کوی و برزن می گذریم، آنهایی که بلند بلند با خودشان حرف می زنند. بعضی ها می گویند که فکر کردن در واقع با خویشتن سخن گفتن است، و آنها که، بدون مخاطب، به صدای بلند با خود سخن می گویند، در واقع مشغول فکر کردن هستند. عجبا که هرگز نمی توان با خویشتن سخن گفتن ـ فکر کردن ـ را فرا گرفت مگر اینکه تکلم را در مراوده با دیگران یاد گرفته باشی. به قول استیون پینکر زبان غریزه ای انسانی ست که که با قرار گرفتن آدمی در اجتماع انسان ها فعال می شود. لذا نه فقط سخن گفتن، که فکر کردن هم پدیده ای اجتماعی ست. به واقع اگر فردی از بدو تولد از شرکت در اجتماع آدمیان و مراوده با دیگران محروم شود، دیگر نمی توان وی را انسان دانست.

برای من گاه این وبلاگ وسیله ای می شود برای حفظ انسانیت اجتماعی ام، دست کم حفظ انسانیت اجتماعی ایرانی ام. اینجا که من زندگی می کنم ـ اسپوکن، ایالت واشنگتن ـ اگر گاه و بی گاه ـ بیشتر گاه ـ تلفنی از ایران نداشته باشم، روز ها و ماه ها یک کلام به زبان فارسی نمی شنوم. اگر این خزعبلات وبلاگی را ننویسم، نمی گویم که زبان فارسی را فراموش خواهم کرد ـ چون خاصیت یاد گرفتن این است که از آفت فراموشی مصون است، مگر اینکه انسان به عارضه ای جسمانی گرفتار شده باشد، مثلا سنته مغزی کرده باشد یا دچار آلزایمر شده باشد ـ اما ایرانی اجتماعی بودن را ممکن است فراموش کنم یا کرده باشم.

این است که این وبلاگ، ضمن خصوصی بودنش، برای من یکی بسیار عمومی ست. با وجود اینکه بخوبی می دانم که چه بسا هیچ کس به خود زحمت خواندن مطالب من را نمی دهد، باز هم در این فضای مجازی، برای مخاطبی مجازی می نویسم به خیال اینکه شاید بخواند و از مطالبم محظوظ شود، یا گره در ابرو بیاندازد که این طرهات نوشتن ندارد. ای مخاطب خیالی، اگر این مطلب را می خوانی، بدان که من به صدای بلند دارم فکر می کنم!

شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۵

سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی اول بار در سال هزار و نهصد و نود و هفت از سوی بنیاد نوبل نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد. در سال های گذشته، بار ها انجمن ها و محافل ادبی دانشگاه های مختلف این شاعره گرانقدر ایرانی را برای نامزدی نوبل ادبیات به بنیاد نوبل معرفی کرده اند. امسال مجددا بنیاد نوبل سیمین بهبهانی را رسما نامزد نوبل ادبیات کرده است.

n

خفته در من ديگري، آن ديگري را مي شناس
چون ترنجم بشكن آنگه آن پري را مي شناس
من پري هستم به افسون در ترنجم بسته اند
تا رَها سازي مرا، افسونگري را مي شناس
سوي سامانم بيا، با خود دل و جان را بيار
كارواني مرد باش و رهبري را مي شناس
هفت كفش آهنين و هفت سال آوارگي...
اين من و فرمان من، فرمانبري را مي شناس
نه، پري گفتم، غلط گفتم، زني سوداييَم
در من آفته، سوداپروري را مي شناس
يك زنم كز سادگي آسان به دام افتاده ام
خوش خيالي را نگر، خوش باروي را مي شناس
آفتابم، بي تفاوت تن به هر سو مي كشم
بي دريغي را ببين، روشنگري را مي شناس
ديده بگشا، معني ي ِ سيمين بري را مي شناس.

n

راستی چقدر جالب است که وقتی انسانی پیله تنگ عادی بودن را می درد و در جایگاهی بالا تر از سایر آدم ها قرار می گیرد به نحوی که احترام دیگران را مطالبه می کند، دیگر استفاده از القاب رایج "آقا" و "خانم" مضحک می شود، و حتی جنبه توهین به خود می گیرد. اگر بگویی "آقای شاملو،" وی را به حد و مقام من و امثال من تنزل داده ای. اولش می خواستم بنویسم "سرکار خانم سیمین بهبهانی،" اما خیلی زود متوجه شدم که سیمین بهبهانی عنوان و لقب نمی خواهد. عنوان و لقب شایسته کسانی ست که به واقع و فی الذات از هیچ مقام والایی برخوردار نیستند و لذا به مدد عناوین و القاب می کوشند برای خویشتن احترام خریداری کنند. آقا و خانم و عالیجناب و حجت الاسلام و آیت الله العظمی به درد همان تازه به دوران رسیده هایی می خورد که هرگز نتوانسته اند به شکلی طبیعی و بدون اعمال زور و تبلیغات به احترام مردم دست بیابند.

شامگاهی دیگر

این شعر را سال ها پیش، قبل از خروج از ایران، نوشته بودم

بر بال انديشه با تو پرواز مي كنم،

بر فراز رفيع ترين قله هاي عشق،

دورتر از بخيل ترين نگاههاي حسود.

و تا بامداد،

با چشمان باز خالي از خواب،

در خلوت غرفه هاي خيال،

با تو،

جرعه جرعه شراب عشق مي نوشم،

و بامداد كه مي آيد،

گرماي آفتاب

بال انديشه را مي سوزاند؛

و من از فراز بلند ترين قله هاي عشق،

به مغاک تلخ ترين واقعيت سقوط مي كنم،

تا خمار پتك وار شراب عشق را،

در مصافي نابرابر تاب آرم؛

تا شامگاهي ديگر،

كه باز بر بال انديشه،

با تو پرواز مي كنم.

جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۸۵

هردم از این باغ

هردم از این باغ بری می رسد! امروز اعلام شد که ارتش ایالات متحده مشغول بررسی گزارش هایی ست مبنی بر اینکه چهار سرباز آمریکایی، در شهر محمودیه، در جنوب بغداد، پس از تجاوز به یک زن عراقی، وی و تمام اعضای خانواده اش، منجمله یک کودک خردسال را، بقتل رسانده اند. این ماجرا را در مقاله واشنگتن پست بخوانید.

مثل اینکه آمریکائیان برای تسخیر قلوب و افکار عراقیان از هیچ اقدامی فرو نمی گذارند.

نوار غزه

عجب دنیایی! فکرش را بکنید، یک کشور به یک کشور دیگر لشگرکشی می کند، شصت و چهار نماینده پارلمان کشور مورد هجوم را، که به اذعان تمام سازمان های ناظر بین المللی، به شیوه ای دموکراتیک و آزاد، در انتخاباتی آزاد رای آورده اند و انتخاب شده اند، دستبند می زند و به زندان می فرستد، و در این طرف دنیا، در ایالات متحده که با داعیه اشاعه دموکراسی، در اینجا و آنجای جهان امنیه و گزمه و نیروی نظامی دارد، آب هم از آب تکان نمی خورد. هیچکس این حمله و دستگیری ها را محکوم نمی کند. آقای رئیس جمهور با میمان ژاپنی اش در کنفرانس مطبوعاتی شرکت می کنند و به هزار و یک سوال راجع به علاقه رئیس دولت ژاپن به الویس پریسلی پاسخ می دهند، اما حتی یکی از نمایندگان مطبوعات هم همت نمی کند که سوالی راجع به هجوم اسرائیلی ها به نوار غزه و دستگیری تحقیر آمیز نمایندگان پارلمان فلسطین را مطرح سازد. دست مریزاد!

خشونت جز خشونت نمی زاید. اسرائیلی ها ساحلی را در نوار غزه به گلوله بستند و تمام اعضای خانواده ای را به قتل رساندند. صحنه های دلخراش ضجه و مویه دختربچه فلسطینی را که بر پیکر های شرحه شرحه شده اعضای خانواده اش زار زار اشک می ریخت بر صفحه های تلویزیونمان دیدیم. بعد در اقدامی انتقامجویانه در خبر ها شنیدیم که شبه نظامیان حماس به انتقام این قتل ها به یک پست کشیک اسرائیلی حمله کردند، یک سرباز را کشتند و سرباز دیگری را به گروگان گرفتند. حالا اسرائیلی ها به نوار غزه حمله کرده اند، و برای پیدا کردن سربازی که به اسارت گرفته شده است، خاک کوچه و برزن را به توبره می کشند. مارپیچ خشونت و انتقامجویی هر لحظه در نقطه ای بالا تر با اقدامی سبعانه تر اوج می گیرد.

چطور ایالات متحده، با این هم ید و بیضا، با این همه سازمان های جاسوسی و ضد جاسوسی و اطلاعاتی نمی تواند درک کند که این اقدامات اسرائیل، جز ریختن آب به آتش تروریست ها و بنیادگرایان اسلامی، حاصل دیگری ندارد؟

پنجشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۵

نقاشی های قدیمی



دوتا از نقاشی های قدیمی ترم: یکی ارگ بم قبل از زلزله و دیگری گلدانی از گل های خیالی

مجاهدین حلق

مطلب آقای ناصر خالدیان را در وبلاگ نیک آهنگ کوثر، در خصوص مجاهدین خلق و طرفداری این گروه از آزادی همجنس گرایان و خلط آن با نهضت فمینیسی ایران خواندم. اولا ادب مرد به ز دولت اوست. ثانیا کاملا مشخص است که آقای نویسنده همجنس گرایی را با انحراف جنسی مساوی می داند، و همجنس گرایان را به عنوان اقلیتی که باید مثل بقیه اعضای اجتماع از حقوقی برابر با سایرین برخوردار باشند به رسمیت نمی شناسد. از نظر این نویسنده اجتماع امروزین ایران با مسایل بزرگ تری دست به گریبان است، و مطرح کردن حقوق همجنس گرایان در چنین شرایطی، ممکن است اذهان عمومی را از پرداختن به این مسائل مهم منحرف سازد. چطور است از حقوق اقلیت بهایی هم بگذریم؟ بلوچ ها و ترکمن ها هم تعدادشان چندان زیاد نیست! تازه کرد ها هم فعلا باید ساکت باشند، چون ممکن است اذهان عمومی از پرداختن به اقدامات مصباح یزدی منحرف شود! ثالثا بی احترامی به مجاهدین خلق و نادیده گرفتن کامل فداکاری های ایشان، قبل و بعد از انقلاب، بی احترامی به تمامی مردان و زنان پاک و بی گناهی ست که در راه آرمان آزادی و عدالتخواهی، چه به دست شاه و چه در زندان های جمهوری اسلامی، دسته دسته و بدون محاکمه به خاک هلاکت افتادند. به یاد داشته باشید که تنها بی عملان از اشتباه مصونند.